X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

دانلود کتابها،تصاویر و موزیک و غیره

پنج‌شنبه 11 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 12:39 ق.ظ

برای دانلود نمودن کتابم در فرمتهای مختلف و مشاهده تصاویر مربوط به داستان و غیره بر روی لینکهای زیر کلیک نمایید. 

http://s4.picofile.com/file/7958106341/The_Victim_English_Version.doc.html 

http://s3.picofile.com/file/7958094408/The_Victim_English_Version.pdf.html 

http://s1.picofile.com/file/7958111933/The_Victim_Farsi_Version.doc.html  

http://s4.picofile.com/file/7958114187/The_Victim_Farsi_Version.pdf.html

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

دانشجوی محکوم به مرگ ایرانی در امریکا و کانادا و معجزات آسمانی

سه‌شنبه 25 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:05 ب.ظ

  

Notice: there is a link on the right side of the page where you can click on and go to the English version of the blog 

 

برای خواندن داستان واقعی و ترسناک زندگی من در امریکا و کانادا که بعنوان دانشجوی رشته پزشکی به تحصیل و کار مشغول بودم و بدلیل داشتن اعتقادات سیاسی نظیر طرفداری از اصول سوسیالیسم ومنافع کشورهای سوسیالیستی، ملیت ایرانی و حقوق بشر و غیره مورد شکنجه روحی روانی و فیزیکی قرار گرفته و به مرگ به روشهای معمول و غیر معمول و بی صدا محکوم شدم و اینکه معجزات الهی و آسمانی که باعث نجات جان من شد، و همینطور مشاهده تصاویر و مدارک مربوط به داستان و دانلود رایگان کتابم به سایت رسمی من به آدرسهای زیر مراجعه نمائید. لطفا بر روی لینکهای فوق کلیک نمایید  

Http://www.rezavictim.comHttp://www.reza-niazi.ir      &        

Http://bluestar.rezavictim.com

Http://www.aryanstar.ir

 To Read about my true and Horrifying story of torments by Americans and Canadians, and the role of Divinely miracles in my Survival path, and also to see the relevant pictures and documents,َ Please Click on the link below and visit my Official Websites!  

Http://www.aryanstar.ir

  + جنایت شده بخاطر عقاید و افکار سیاسی در امریکا-کانادا ومعجزات الهی.... 

نام من رضا نیازی میباشد.  من یک فرد پنجاه و دو ساله سیاستمدار، اقتصاددان، فعال در زمینه حقوق بشر وعضو سازمان صلح سبز و حامی حقوق حیات حیوانات و دیگر گونه های زیستی، مدیر بازرگانی، که در حال حاضر، بعنوان یک مهندس کامپیوتر و طراح و تولید کننده نرم افزار فعال بوده و دارای چهار سایت رسمی میباشم، که دو سایت نقش اطلاع رسانی را بر عهده داشته و دو سایت دیگر، فروشگاه های اینترنتی اینجانب می باشند. با وجود زندگی در کشورایران، کشوری که بهعنوان سردمدار جنبش های ضد امپریالیستی در منطقه شهرت یافته است، واین واقعیت که من خود جنایت شده اقدامات بی سابقه جنایتکارانه سیستم سیاسی-اجتماعی امریکائیها و کانادائیها در زمان اقامت و تحصیل درمراکزعلمی آن کشور ها میباشم و بدلیل سابوتاژها وتوطئه هائی که توسط عوامل اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی آنها در ایران اداره گشته است، اینجانب تا کنون با اعمال زوروسرکوب در تجرد نگاه داشته شده و از لحاظ اقتصادی نیز در حصر قرار گرفته ام.

من درروز بیست و پنج شهریورهزاروسیصد و چهل شمسی در گرگان، شهری در شمال ایران بدنیا آمدم. این شهر در نزدیکی دریای خزر، محلی که من هم اکنون درآن مقیم هستم، واقع گردیده است. من در این شهر رشد نموده و به دبستان رفتم. پس از دریافت دیپلم دبیرستان و انجام خدمت سربازی در نیروی هوائی در زمان جنگ ایران وعراق، برای ادامه تحصیلات عالی به امریکا و کانادا سفر نمودم ودرطول سالهای ۱۳۶۴تا۱۳۷۲ درچند مرکزتحصیلی آنجا تحصیل نمودم. من پسر دوم و فرزند سوم از یک خانواده دارای پنج فرزند میباشم که پدرشان به «حاج نصرت» و انجام کار طاقتفرسا وتحمل رنج ومصیبت ودرستکاری شهرت یافته بود و بعنوان یک آشپزورستوران دار، وی خود در برابر اجاقها و منقل مشتعل هیزمی دودزا بمدت پنجاه سال و بدون وقفه کار نمود، تا اینکه در سال ۱۳۷۱ در سن ۶۱ سالگی بطور مشکوکی در بیمارستان پنجم آذر گرگان فوت نمود. نکته مهم این است که طی جستجوهایی که بر اساس درخواستهای رسمی من که تنها چند روز پس از فوت وی صورت پذیرفت، هیچ اثری از علت فوت و سوابق پزشگی وی در بایگانی بیمارستان یافت نگردید.

من عادت داشتم که درطول سالهای نوجوانی و جوانیم و دراوقات فراغت و هرگاه که به مدرسه و دبیرستان نمی رفتم در کارها و مدیریت رستوران به پدرم کمک نمایم. مادرم نیز همانند وی دارای عمری کوتاه و دردناک بود و تنها حدود چهل سال عمر نمود. وی درهفت سال پایان زندگیش بطوردردناکی از بیماری روماتیسم مفصلی رنج میبرد و سرانجام وی نیزدر سال 1361، ده سال قبل از فوت پدرم، بطورغیرمنتظره و مشکوکی درهمان بیمارستان یعنی بیمارستان پنجم اذر گرگان بدرود حیات گفت.  نکته قابل توجه این است که در زمان فوت مادرم من در گرگان نبودم و درحال انجام خدمت سربازی در نیروی هوائی بودم ودر زمان مرگ پدرم هم نیز من در شهرتورنتودر کانادا زندگی میکردم. بدلیل این تصادف و وقایعی که به چند نمونه از آنها را دراین صفحه وب سایتم اشاره نموده ام من قانع شده ام و باور دارم که مرگ آنان بطور طبیعی اتفاق نیفتاده است و قتل می باشند که توسط عوامل ساواک وخصوصا پلیس نظام سابق که هنوز فعال ودست اندر کارمی باشند، صورت پذیرفته است ولی اکنون من قادر به اثبات این موضوع نمی باشم. یکی از دلایل من برای مشکوک بودن به این قضایا این است که پلیس و قوه قضائیه گرگان به مسائلی که درشکایات اینجانب در اینخصوص آمده بود بدلایل واهی رسیدگی ننموده است و تنها به زدن مارک شیزوفرنیک به من برای بی ارزش نمودن شکایات و ختم رسیدگی قانونی آن بسنده نموده اند. من بهتر است به این موضوع نیز اشاره نمایم که حتی قبر های آندو، پدر و مادرم، که در کنار هم کنده شده بودند نیز توسط مسئولین تخریب گردیده و در اقدامی بی سابقه یک پست برق درآنجا و در قبرستان بنا گردیده است. باعلم براین که پدرم با آینده نگری زمینهای این قبور را قبلا خریداری نموده وهزینه آنها بطورکامل پرداخت شده بود، بنابراین آنان دارای حق قانونی برای انجام پروژه بسیارغیر عادی خویش نبوده اند. مسئولین  آرامستان شهر، در جواب به اعتراض رسمی من اظهار داشتند که این امر بدستور مقامات دولتی محلی انجام پذیرفته است.

من و خانواده ام بطرق مختلف نظیر استفاده از نفوذ روحی پدرم بدلیل درستکاری، زحمتکش بودن وداشتن شهرت برای کنترل فکری توده های زحمتکش شهری و روستائی مورد سوءاستفاده دولت محلی و پلیس آن در نظام گذشته قرار گرفته بودیم. نکته دیگر این است که مادر من فردی بسیار معتقد به اسلام وروحانی بود و همینطوراعتقادات خاص و مخلصانه به دین اسلام داشته وآنرا ترویج مینمود وبه فردی نوری و معتقد به نور و برعلیه نظام شاهنشاهی مبدل شده بود و براندازی نظام زور و فساد را تبلیغ مینمود. برای همین موضوع، خانواده ما در زیر شکنجه جسمی و روحی شدید پلیس و ساواک و متخصصان وابسته به سیستم قرار داشت و از پیشرفت اجتماعی و تحصیلی محروم گردیده بودیم. در عین حال، آنان با اعمال این شکنجه ها بر ما که هدفی جز خنثی نمودن خانواده ما نداشت، امیدوار بودند تا که توده های محروم نا آگاه و ناتوان باقی مانده ودر همین حال هم  تنبیه ما، درس عبرت و زنگ خطری برای دیگران بوده باشد تا از راه تعیین شده منحرف نشوند.

بهر حال برای مقابله با این ظلمها و ستمهای نظام سابق، من فعالانه در انقلاب ۱۳۵۷ شرکت نمودم. در ایام پس از انقلاب و بدلایل شخصی فراوان من یک سوسیالیست گردیده و به عضویت حزب توده ایران در آمدم. پس از مدتی من در نیروی هوائی ارتش خدمت سربازی ام را بپایان رسانیده و سپس مغازه ای در خیابان شالیکوبی (ولیعصر) که یکی از پرجمعیترین خیابانهای گرگان میباشد و به مرکز اقتصادی شهر مشهور است، خریداری نمودم. اما مدتی بعد وبدلیل دارا بودن معدل بالای دیپلم دبیرستان، من تصمیم گرفتم تا برای ادامه تحصیل به کشور دیگری سفر نمایم. در این راستا من موفق گردیدم تا در سال ۱۳۶۴ویزای دانشجوئی (اف- یک) از سفارت امریکا در استانبول ترکیه دریافت نموده وبه شهر بستن در ایالت ماساچوست پرواز نمایم. در طول مدتی که درایالات متحده مقیم بوده و ضمن تحصیل نیز کار مینمودم، بدلیل اعتقاداتم که خواندن و تفکر برای منافع اتحاد جماهیر شوروی و سوسیالیسم بود، بارها به من مارک جاسوس و تروریست زده شد و حتی به من اتهام زده شد که برای ترور رونالد ریگان، رئیس جمهوری وقت امریکا به آن کشور سفر نموده ام. لذا از آن پس تحت نظر ضد اطلاعات آنجا قرارگرفته و به سوژه عملیات تخریب فکری آنان مبدل شده و در نتیجه از ناحیه اعصاب مغزی بسختی صدمه خوردم که در اثر آن فعالیتهای عادی اعصاب من مختل  گردیده و من به فردی نیمه هوش مبدل گردیدم. طی بخشی از عملیات روانگردان که بر روی من انجام گردید، آنها بطرق مختلف شروع به نجوا در گوش و حواس من نمودند که من  به ویروس اچ-آی-وی آلوده شده ام وایدز گرفته ام و اینکه آنها در نهایت به منظور شوم خود رسیدند. این نقشه در محل کار من در شرکت بی-اف-دبلیو که در شماره ۳۳۳ خیابان هانتیگنتون شهر بستن واقع گردیده و متعلق به فردی بنام «جو بیساچیو» بود، شروع گردید و سپس در دیگر محلهای کار من یعنی اسکراب-ا-داب در بستن و هم در بروکلاین که متعلق به خانواده ای یهودی بنام «پی زنر» بود ادامه یافت. در این مراکز، مدیران امریکایی بنامهای پل اسمیت، اسکات اسلوبودان، بیل ماررو و پال برتونازی بطور مشخصی خواندن روزنامه ها و بحث نمودن با انگیزه سیاسی را مورد ایراد قرارمیدادند و پس ازتروریست خواندن من در چند نوبت و با روشهای کثیف که مشخصه یک کلاس از امریکاییهای لجوج و خود رای و عوام میباشد، اقدام به جابجائی خطوط فکری و کاری من با یکی از کارکنان بی سواد سیاه پوست اهل کشور هائیتی بنام «روی» با اعمال روشهای فشارهای جنسی و غیره وبا سعی در شیزو فرنی کردن من، نمودند. بنا به گفته اسکات اسلوبودان آنان با علم و انگیزه اینکه من همانند آنان (سیاه پوستان بی سواد) شروع به شنیدن اصوات هوازی(اجنه) نمایم، این اقدامات را انجام داده اند تا دچار صدمات مغزی شده و از تفکر بنفع سوسیالیسم و علیه امریکا باز داشته شوم، و طبیعتا از نفوذ فکری در نور و هوای محل کار که نشاندهنده میزان تحصیلات و هوش فرد است نیز باز  نگاه داشته شوم. زیرا که این امر یعنی مطالعات روشن من نشاندهنده برتر بودن تفکراتم بوده و باعث تحقیر امریکائیها می گردید.  نهایتا روند شکنجه ها در شرکت زنجیره ای سالگریو; در مراکزشماره یک خیابان بیکن، ساختمان مرکز پرودنشیال و ساختمان پولاروید در کمبریج ماساچوست و دو مرکز دیگر در مرکز تجاری شهر بستن، جاییکه من بهر صورتیکه رفتار نموده و کار میکردم مدفون میگردیدم، به اوج خود رسید. در تمامی این مراکز من بعنوان صندوقدار، معاون مدیر و مدیر از سال ۱۳۶۴بمدت پنج سال مشغول بکار بودم وهمیشه مالیات بردرآمد وجریمه های رانندگی خود را میپرداختم. این بازیهای روانگردان و سرکوبگرانه از جایگاه قدرت و به روشهای امریکائیها باعث گردید تا من کار در آنجا را متوقف نموده و با وجود نیازهای مبرم میبایست بیکار میماندم و برای مدتی در تنگدستی زندگی میکردم. من حتی در یک برنامه آزمایش اثرات داروهای جدید تولیدی شرکت ساندرز که در یک مرکز آزمایشات پزشگی واقع در خیابان هانتینگتون در نزدیکی بیمارستان مجروحان جنگی ارتش امریکا برگزار می شد، شرکت جسته و موفق شدم تا چند صد دلاری کسب نموده و موقتا از گرسنگی رهایی یابم.

اضافه بر موارد یاد شده، آنان برای افزایش شکنجه روانی، فلج نمودن فکری من، انتقال استعدادها، پاک نمودن حافظه و سرانجام مجبور نمودن من به بازگشت به ایران و ایجاد این امکان، یعنی ورود آنان به ایران با توجه به آنچه که آنان به اقلیتهای خارجی و سفارت جمهوری اسلامی ایران در باره منشاء صدمات من وبه هوا رفتن شارژها بصورت نوراذعان داشته بودند، در اقداماتی عجیب وغیرطبیعی و بدون آگاهی وتمایل من وبدستوراکید شخص مایکل دوکاکیس، رئیس دولت وقت ایالت ماساچوست، «نانسی» یعنی همان مامور امریکائی که نقش کنسول را در سفارت امریکا در شهر استانبول بازی می نمود، را با حربه های زنانه با من همسر نمودند. این اقدام بعنوان یکی از برنامه های نقشه چند منظوره خود که اهدافی چون کنترل و ایجاد توهمات در میان سیاه پوستان در کالج دولتی راکسبری، شهر بستن و دیگر مناطق وایرانیان وخارجیانی که درنتیجه تفسیر نادرست و فرصت طلبانه طراحان نقشه از شارژها در زیر تفکرات من می زیستند، داشته صورت پذیرفت، آنان همینطور می خواستند تا هر گونه اثری که از صدمات ناشی از طرحها و شکنجه های آنان که بر من باقی مانده بود را از میان برده و اینکه در نهایت قصد داشتند تا به هوا برخاستن شارژها را امری الهی قلمداد کرده وبه خود نسبت دهند.

بنابراین، برای دستیابی به اهداف تعیین شده در پروژه خود، ابتدا انت جی میلر، نقش یک زن سفید پوست بیسواد ازایالت مریلند را که برای گمراه نمودن من اعتراف نموده بود که سابقا یک فاحشه و فروشنده مواد مخدربوده است و برای مدتی نیز زندانی بوده است را بازی نمود. با بازی نمودن نقش همسر من، او موفق گردید تا به محدوده و فضای فکری ذهن تضعیف شده من نفوذ نموده وآنرا اشغال نماید، که من معتقدم این امر یک مسئله طبیعی میباشد که در اثر ازدواج و جفت شدن پدید میاید. همانطور که من اشاره نمودم، این امر برای منظورهای خاص نظیر تست میزان کنترل بر ذهن خویشتن ایرانیان وقابلیتهای تفکر نمودن آنان و حتی برای ایجاد سوژه های مناسب برای فیلمنامه های خود نظیر فیلم «خط مرگ» با بازیگری «جولیا رابرتز» بعنوان بازیگر اول نقش زن فیلم انجام شده است، که این فیلم ازجمله فیلمهائی بود که موضوع آن از نقشه ها و پروژه های مشابه روانکاوانه و روانشناختی که بر روی من انجام پذیرفته بود، کپی شده گرفته است.

  بهر صورت، انت جی میلربدون آنکه با من زندگی نماید ویا با من همبستر باشد، از ابتدای شروع پروژه های آنان، نقش همسر منرا بازی نمود. در ادامه این عمل، او نقش یک فاحشه را که توسط مردم محکوم به مرگ شده بوده را بازی نموده وسپس بطورهمزمان، خود را درقالب فردی که به مشکوک به داشتن ایدز و ویروس اچ-آی-وی می باشد و به بیماری اسکیزوفرنی دچار است، نشان میداد. یک فرد با کمی هوش براحتی میتواند درک کند که این حرکت آنان یک نقشه حساب شده روانشناسانه دیگر بوده است و به این منظور اجراء گردید که وی بتواند طبیعت بی سواد شامل اعتقادات، اطلاعات و ادراک غیر اصولی و بی اساس و دیگر نوارهای قرمز را به خطوط فکری من وارد نماید تا مردمی که بطور کامل یا حتی مدتی کوتاه، چه در ایران ویا حتی جهان سوسیالیسم که کمی بعد فرو پاشید، در زیر تعقلات من بودند، را کنترل نماید. دیگر اینکه، بدلیل دارا بودن ساختار فیزیکی نحیف وبیجان، وی سرانجام موفق گردد تادر دنباله بازی نمودن نقش همسر من و جابجائی تدریجی افکار وطبیعت، درذهن من نفوذ نموده و باعث گردد تا من موقتا دچار توهم و ضعف گردیده و به بیماری شیزوفرنی دچارگردم واو مالک خطوط و جریان فکری من گردد و بتواند با استفاده از مهارتهای شنیداری و ادراک طبیعی در جذب اطلاعات که در طی تعلیمات ضد اطلاعاتی کسب نموده است، خطوط فکری، مهارتها و ادراک طبیعی منرا به خود انتقال دهد. آنان این روند و تمامی این جنایات را در قالب یک پروسه به تابعیت آمریکا درآمدن، هرچند بطور ناخواسته و اجباری، توسط امریکائیها قرارداده بودند، که برای کسب اهداف ومنافع مشخصی همانند داشتن بهانه برای ماموران سازمان حقوق بشر واقدامات قانونی احتمالی من در آینده بوده است. صحت این ادعاهای من درخصوص انتخاب شدن بعنوان سوژه مناسب برای پروژه های چند منظوره آنان و دیگر اقدامات غیر قانونی نظیر اعمال پروسه تبعه شدن با وجود داشتن ویزای دانشجوئی معتبر و اینکه من هرگز تا آن زمان هیچگاه درخواستی رسمی یا غیر رسمی برای تابعیت نداده بودم ودرخواست برای ویزای دایورستی نیز حدود دو سال قبل از آن وقایع رد گردیده بوده است، اثبات میگردد.

 همانطوریکه کمی قبل اشاره نمودم، اولین نتیجه این پروسه این است که آن شخص بر تمامی افکار و مسائل ذهنی و دیگر مسائل سری مرتبط با مسائل مالی، روحی، دوستان و ارتباطات فرد شکار شده نیز دسترسی یافته و بعلاوه تمامی امکانات احتمالی پیشرفت وی در آنجا و یا کشور زادگاهش را نیز مال خود مینماید، که من اعتقاد دارم این نوع از جاسوسی ها مختص جنس و طبیعت زنان میباشد. البته و بر اساس یافته های اینجانب، در بسیاری از مواقع که آن مامور زن از نفوذ به زندگی سوژه های خارجی خود از طریق ترفند های جنسی باز میماند، وی سعی در مجبور ساختن وی به همجنس بازی نموده و سپس اقدام به شکار ذهن فردی از آن جفت همجنس باز که دارای تمایلات زنانه می باشد، مینماید و از آن طریق به جاسوسی می پردازد. من قویا معتقدم که آن گروه از امریکا ییها که متعلق به طبقه خاص سیستم اکثریت غالب میباشند، به عنوان اتباع کشوری از جهان اول و بسیار پیشرفته سرمایه داری، خصوصیات و ویژه گیهای منحصر بفردی را در خصوص جاسوسی و دخالت در امر غیر را در خود ایجاد نموده و توسعه داده اند که هیچ کشور یا نژاد دیگری هرگز تا بدان درجه رشد ننموده اند. در برخی از موارد، این پروژه های جاسوسی مستقیما توسط سیستم اداره میگردد و برای این منظور شبکه ای هوشمند برای مخفی نگاه داشتن آنها تا حد ممکن ایجاد می شود، و در دیگر مواقع، برای منزوی نمودن هر گونه ادعای دخالت دولت در آن مسائل، انجام پروژه ها را به عهده افراد مقیم بدون ملیت وهویت ملی و یا اتباع عادی خویش می گذارند. در نتیجه، از این واقعیتها می توان درک نمود که خیلی از آنان بسیار حرفه ای بوده و در عین حال برای اتباع غیر متخصص جهان سوم بسیار خطرناک میباشند.

همانطور که اشاره کردم این روش شکنجه روانی مداوم در محلهای کار و حتی در کالج راکسبری در جاییکه من شش ترم یا (سمستر) در آنجا به تحصیل اشتغال داشتم نیز اعمال میگردید ودر اینجا لازم است یادآوری نمایم که این امر با وجود اینکه من در دو ترم جزو انجمن دانشجویان ممتاز کالج بوده و حتی یکبار نیز جایزه نفر اول در مسابقات تنیس روی میز کالج را برنده شدم، انجام میگردید. فشار روانی حتی در مکانهایی که زندگی  میکردم و ظاهرا میبایست بدن و ذهن خسته خود را پس از گذراندن ساعتهای طولانی در کلاسهای درس در طول صبحها وکار نمودن در بعد از ظهر ها و شبها، استراحت داده و سپس بعد از کمی استراحت میبایست برای آماده شدن برای امتحانات روز بعد مطا لعه میکردم نیز ادامه یافت. در آنزمان من در یک اتاق کوچک اجاره ای که در یک خانه دو طبقه واقع درخیابان فرعی فولر درخیابان هاروارد در بروکلاین واقع شده بود، زندگی میکردم و صاحبان آن یک زوج یهودی بودند. در اینجا باید اشاره ای مختصر به این موضوع داشته باشم که این شهر مرکز تجمع یهودیان در این ایالت بوده و کلیسا ها ومراکز دینی و پژوهشی بسیاری متعلق به مذهب یهود و مسیحیان یهودی در این شهر قرار دارند که اتفاقا یکی از بزرگترین آنان در صد متری محل زندگی من قرار داشت که میبایست هر روز و یا شبها از جلوی آن عبور میکردم . لذابا وجود داشتن ریشه های مسلمان واینکه مردی ساخته شده از کار، رنج و آلام اعمال شده توسط نظامهای زور و در عین فردی متکی به علم و دانش و خصوصا ورزش بودم و اللخصوص اینکه طی دو سال قبل از آن من و حتی در زمان اقامتم درآن مکان به بدنسازی در ورزشگاههای بستن و بروکلاین مشغول بودم، وشاید مردانگی ذاتی و طبیعی من بعنوان یک مسلمان، سوسیالیست وایرانی با ریشه های آریائی یکی دیگر ازعواملی بوده است که باعث گردید تا آنان تسلیم تحریک موشهای مافیای پلیس و دولتی گردیده تا زمینه های انجام پروژه های غیر انسانی آنان فراهم گردیده و آنان را در انجام این امر پوشش دهند.

به همان دلایل ذکر شده، احتمالا این زوج یهودی که همانند بن و نرما دارای ناتوانیهای جنسی بوده و قادر به تولید مثل نبودند را در آنجا اسکان داده بودند. بنابراین و بهمین دلیل تفکرات فعالیتهای جنسی به داخل آن خانه و ذهن من راهی نداشت وهرگاه که من فکر فعالیتهای جنسی نرمال به ذهنم خطور میکرد، سرم و ذهنم توسط آنان شکنجه میگردید. این امر مسجل بود که اگر بهر نحوی آنان در نقشه شوم خود موفق میگردیدند تا مرا از لحاظ روحی شکننده سازند، این امر باعث میگردید تا بسختی توسط مردم باور گردیده و بعنوان فردی سالم و طبیعی پذیرفته شوم و اقدامات آنان امری طبیعی و لازم الاجراء بنظر میرسید وواخواهی ها و پرونده های حقوق بشر من نیز مشروعیت خود را از دست میدادند .

درهمان زمان و درمرحله دوم از پروژه های خود و برای محو آثار من از اذهان جامعه، بخصوص ایرانیان، آنان به شبح یا روح ساختن من روی آوردند. دراثر بازیهای مرگبار آنان که برای کسب این نیات انجام می گردید، آنان با اعمال روشهای نامتعارف برای تخریب فکری با تحت فشاربسیار قرار دادن حواس من، خصوصا مرتبط با حس «شنوائی» ، سعی می نمودند تا باور نمایم که به بیماری «ایدز» مبتلا گشته ام. براساس زندگی وتراکنش اجتماعی با این تفکر و نوارمرگ نظام اجتماعی-سیاسی آنان، من بطور شبانه روزی و بمدت یکسال توسط امریکاییها دفن میگردیدم. بنابراین تمامی مشخصه ها و نشانه های انسانی من را که برای پروژه های آنان در ایران مورد لزوم نبود را شبانه به مردگانی که آنها در خانه جنبی که مخصوص نگهداری مردگان و انجام مراسم قبل از تدفین بود، انتقال داده و آنها را مدفون می نمودند. لذا در نتیجه مستقیم این پروسه، من بدون داشتن هر گونه حقوق قانونی و یا هر گونه حق زندگی و یا کار کردن بطورسرکوبگرانه ومغرضانه ای منزوی گشته بودم.

 در آنجا و در شهرهای بستن و بروکلاین ماساچوست تنها با کمک خداوند و بطور معجزه آسایی از مرگهای ناحق که از طبیعتهای گوناگون و با روشهای متفاوت بر من اعمال می گردید، نجات یافتم و در این مدت شاهد بسیاری از وقایع ماوراء طبیعه نظیر بلند شدن نور های مدور و متراکم از پیرامون خود و تحرکات آنان در محیط و آسمان که نوعی شارژ هشدار دهنده و بازدارنده طبیعی علیه توطئه گران و مجرمان میباشد، بوده ام. اینجانب باید به این موضوع اشاره نمایم که من این نوع از وقایع ماوراء الطبیعه را از زمانی که پسر کوچکی بیش نبودم و خانواده ما هدف شکنجه نظام و مردمش در شهر گرگان واقع شدیم، شاهد بوده ام. من همینطور شاهد برخاستن موجهای الکتریکی که از هوای بروکلاین که با هدف صدمه زدن به سرم، من مرا هدف میگرفتند و ضربه میزدند بوده ام واینکه من در کتاب خود مفصلا به تشریح دیگر وقایع ودلایل ظهورو وجود آنان پرداخته ام. اثرات این وقایع فرا طبیعی بر من بدلیل اینکه من فردی تنها بوده و تنها زندگی میکردم بیشتر بوده است و با زنده ماندن معجزه آسای من، این وقایع باعث ارتقاء اعتقادات منحصر بفرد به خدای خویش و طبیعتم گردیده است. بهر حال آنها موفق شدند تا به مقاصد شوم و غیرانسانی خود نایل شوند و در اثرعملیات آنان من موقتا دچار فلج فکری شده و برای مدتی قادر به تفکر منطقی نبودم. در همانزمان من تصمیم گرفتم تا در برابر دسیسه ها وفشارهای آنان مقاومت نمایم و با راهنمائی پاملا هایلینگتال، یکی از هم خانه ای های سابقم که دختری امریکائی و به گفته خودش فوق لیسانس رشته مدیریت بازرگانی بود، در کلاسهای شبانه دانشگاه هاروارد ثبت نام کرده ودردو کلاس شرکت جسته وواحد های درسی رابا موفقیت پشت سر نهادم. در همین حال همان شوکهای الکتریکی هوازی در هنگام حضور در کلاس درس و در زمانی که تدریس در جریان بود و من سعی در فرا گیری آنها داشتم تکرار میگردیدند و مرا از ناحیه سر بسختی صدمه میزدند. در آن ایام، من بدلیل سابوتاژ و واقع شدن بعنوان سوژه پروژه های آنان، دیگر پولی در بساط نداشتم و با یک سیب زمینی پخته یا تخم مرغ آب پز در روز زندگی میکردم. این واقعیات تکاندهنده نشاندهنده خصایص جنایکارانه یک سیستم جهانشمول هوشمند که طبیعت آن بطور آگاهانه ای طراحی و پیاده گردیده است واز تمامی ابزارهای خود نظیرالکترونیک، الکتریکسیته و روانشناسی که توسط هر دو جنسیتها، مرد وزن و طبیعتهای مرده و زنده و فراطبیعی آنان به انحاء گوناگون برای سوء استفاده از یک دانشجوی تنها، یک سوسیالیست با عقاید سیاسی مخالف و جنایت شده خود و ممانعت وی از ادامه روند عادی زندگی، معاشرت های اجتماعی، ازدواج و تبادلات انسانی، و سد نمودن پیشرفت وی، استفاده نموده اند که هیچکس نتواند دلایل و روند شکنجه ها و جنایات را به هیچ طریقی اثبات نماید.

من باید به این موضوع نیز اشاره نمایم که طی عکس العملهای طبیعی و برای نجات جان خویش از این توطئه های غیر انسانی و در حالیکه فکر می کردم که رخ دادن این وقایع ممکن است مرتبط به تمدید ویزای دانشجوئی من بوده باشد و یا اینکه با وجود داشتن شماره سوسیال سکوریتی معتبر بکار مشغول بوده ام، دلیل این وقایع باشد، لذا من در طی دو نوبت ودر برهه های زمانی متفاوت به اداره مهاجرت امریکا در شهر بستن که در مرکز ادارات دولتی قرار دارد، رفته و ضمن بازگو کردن داستان و دلایل خویش، طی درخواستی شفاهی وکتبی تقاضای بازگشت داده شدن به ایران را نمودم. من حتی در یک نوبت بر علیه اعمال غیر انسانی و بیرحمانه آنان و اتباعشان در آن اداره تظاهرات نموده و شعارهائی بر علیه آنان سردادم که ماموران پلیس که خود متوجه جنایت سیستم و مردمشان بودند، تنها به اخراج من از ساختمان اداره مهاجرت اکتفاء نمودند.

یک نمونه از این پروژه های پنهانی روانکاوانه بخصوص بر روی آقای دشتی، یک دانشجوی سی ساله ایرانی مشغول به تحصیل در رشته مهندسی برق در دانشگاه ایالتی سانفرانسیسکو در کالیفرنیا که گفته میشد دانشجوئی شاخص بوده است، اجراء گردیده است. بنحوی که برای من واضح گردیده است، بر روی وی نیز همانند من کار گردیده بود اما وی قادر به مدیریت افکار و در نتیجه اقدامات خویش نبوده است و سرانجام در مسیر نقشه از قبل تعیین شده آنان برای انجام یک نمایش خونین انتقام جوئی قرار گرفته است. این اتفاق در ماه سپتامبر سال ۱۳۹۰، تنها چند ماه پس از شکست پروژه های بی ثمر آنان بر روی من  در شهر بستن، اتفاق افتاد. بطوریکه در روزنامه ها آمده است، ظاهرا وی موفق گردیده بوده است، تا در یک بار در نزدیکی مجتمع دانشگاه کالیفرنیا در شهر برکلی، تعدادی دانشجوی دیگر را به گروگان گرفته و آنها را با سلاحهای خود تهدید نموده و مجبور نموده بود تا برخی اعمال نا پسند را اجرا نمایند، که این گزارش آخرین توسط مقاماتی نظیر«آقای مور» تایید نگردیده است. در پایان این واقعه تراژیک یک دانشجوی امریکائی به ضرب گلوله کشته شده و دشتی نیز خودش توسط گلوله های تک تیراندازان نیروی پلیس بقتل میرسد. بنابر گزارشات آنان و بر طبق آنچه که در روزنامه یوپی آی ودزرت نیوز به آن اشاره شده بود، او بمدت طولانی از بیماری روانی رنج میبرده است و دارای توهمات شنوایی بوده است و این موضوع را هم اتاقی وی «آقای اسمیت» که یک دانشجوی سیاهپوست است و مرکز خدمات عمومی منطقه المدا در سال ۱۹۸۸ یعنی تقریبا دو سال قبل از واقعه می دانستند. همینطور مامورین اف بی آی که درسال ۱۹۸۹ وی را به اتهام نقد کردن چک دزدی دستگیر کرده بودند نیز از این موضع اطلاع یافته بودند، زیرا بر طبق گزارش آقای «ویکتور .اف.زونانا» از کارکنان لس انجلس تایمز در تاریخ ۲۸ سپتامبر۱۹۹۰، وی با وجود اعتراف مبنی بر شنیدن اصوات، توسط ماموران اف بی  آی، آزاد گردیده است. بنابراین این سوال در ذهن هر روشن ضمیری شکل میگیرد که؛ چرا هم اتاقی وی، مسئولین مرکز خدمات عمومی و ماموران اف بی آی که از بیماری وی با اطلاع شده بودند، این موضوع را به مقامات دانشگاه اطلاع نداده اند و چرا وی همانند من که در دانشگاه تورنتو به دلیل اعتراض حقوقی و به اتهام ایجاد سرو صدا دراماکن عمومی دستگیر شده و بستری گردیده و سپس از دانشگاه اخراج گردیدم، از دانشگاه اخراج نشده است؟ ویا برای درمان پزشگی اواقدام نگردیده است؟ هر یک از این اقدامات آینده نگرانه میتوانست ازاتفاق افتادن آن واقعه اسفناک و خونریزی جلوگیری نماید. جالبترین نکات حادثه مربوط به وی بدینقرار است: اولا، روشهای اعمال شکنجه روحی و کار بر روی وی بسیار شبیه به مال من میباشد وگزافه گویی ها در خصوص مسایل جنسی عمدا بزرگنمایی شده اند. درحقیقت، یک نکته بسار حساس  و مشترک در موارد من و آقای دشتی، تنها بودن در امریکا و زندگی کردن با اتباع امریکایی میباشد، که این امر بدین معنی است که ما میبایست بزبان انگلیسی و روش امریکایی تفکر و صحبت مینموده ایم تا درک شده و پذیرفته شویم. بنابراین با علم بر اینکه ما دارای اطلاعات ناچیزی درمقایسه با آنان دارا بوده وهمینطور نیز در زبان انگلیسی دارای ضعف دردستور و قواعد آن بوده ایم، لذابا برداشتهای مبتدیانه ازتبادلات درونی جامعه وفرهنگ امریکایی که بدلایل امنیتی از شعور ما پنهان نگاه داشته میشود در مقایسه با اتباع امریکایی که بصور گوناگون تخصص گرا میباشند و بطور طبیعی برتراز نوع ما قرار داده شده و این واقعیت که برای قرنها ما تحت سیطره امپریالیسم انگلیس وامریکا که هر دو کشورهائی متخاصم و امپریالیست و از یک نژاد و ریشه میباشند، بوده ایم، می توان اذعان نمود که آنان درطول آن دوران تا کنون دارای برتری نسبت به ما در خود گردیده اند که اکنون طبیعی بنظر میرسد، لذا ما قاعدتا و در بسیاری از موارد و در خصوص برخی از موضوعات از پیش بازنده و سرکوب شده بودیم که از آنجمله می توان به نحوه تبادلات جنسی اشاره نمود که در مقایسه با آنان، ما مسلمانان همانند یک مبتدی تازه وارد به حیطه فکری مذهب و ایدئولوژی دیگری بودیم. لذا من اعتقاد دارم که هر فردی با نیات شوم میتوانسته است تا بر روی ذهن ما اثر گذارده وافکار ما را کنترل نماید و آنرا بنفع منافع غیر قانونی خود هدایت نماید؛ دومین شباهت ما در این موضوع این است که وی توهماتی مبنی بر اینکه دولت امریکا بدلیل سرقت افکار وی مبلغی به او بدهکار میباشد داشته است. من باید این موضوع را افشاء نمایم که چند ماه قبل از این اتفاق در یک ایالت دیگر یعنی ماساچوست، مشابه همان نوار قرمز بر روی من امتحان گردید و دقیقا بهمین روش بر روی من کار گردید تا موضوعی مشابه را باور نمایم که دولت امریکا و خصوصا تلویزیون وهالیوود آن کشور از خطوط فکری من سوء استفاده نموده و مرا بعنوان یک خط هوشمند فکری بر روی برنامه ها، اخبار، فیلمها و حتی شخصیتها و ستارگان خود (هنرپیشه ها و ورزشکاران) همانند رونالد ریگان، جرج دبلیو بوش، مادانا، مونیکا سللز، تام سللک که نقش کارآگاه خصوصی «مگنوم» را بازی مینمود، جانی کارسون، تیم فوتبال 49 ئی های سانفرانسیسکو و پرتابگر آن تیم؛ جو مونتانا، تیم بیس بال رد ساکس بستن و پرتابگر آن؛ راجر کلمنس، تیم هاکی روی یخ بروینز بستن، و تیم بسکتبال بستن سلتیکس و فوروارد آن؛ لاری برد و بسیاری دیگر، برای بیننده گان خود پخش نموده است ، لذا مبلغ ده بیلیون دلار باید به من بپردازد و حتی همانند آقای دشتی تحت فشار روانی قرار گرفته تا اقدامی تلافی جویانه و مرگبار انجام دهم و به باری درنزدیکی محل زندگیم و یا محل کار سابق خود «گیم روم» حمله نمایم. اما من توانستم احساسات خود را کنترل و مدیریت نموده و جوشش خشم ذهنم را تحت کنترل درآورم. پس از این اقدام متفکرانه در خصوص کنترل فشار روانی وارده توسط آنان، من یک نامه سلامت از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی دریافت نمودم که در آن به من برای باز یابی سلامتی فکری ام تبریک گفته بودند. اما بدلیل اینکه من قبلا و تا آنزمان هیچگونه تماسی با آنان نداشتم، دریافت این نامه خود دلیل دیگری برای اثبات این ادعای من در خصوص اینکه این پروژه ها، عملیات طراحی شده دقیق ملی با اهداف پژوهشی وغیره بر روی برخی از ایرانیان انتخاب شده مقیم ایالات متحده امریکا بوده است، میباشد. بدلیل اینکه هیچ راه دیگری برای دانستن وضعیت روحی روانی من وجود نداشته مگر اینکه آنان سوژهای پروژه های خود و روند تراکنشهای مغزی آنان را بنحوی زیر نظر داشته اند؟ و شاید هم از طریق همسر ناخواسته و اجباری من یا همان مامور امریکائی، «نانسی» یا آنت جی میلر، که بزور بر مجرای فکری من تحمیل گردیده بود، این امر صورت پذیرفته است.

من معتقدم که اگر آنان تا کنون در خصوص من موفق نشده اند، بدلیل این است که من در زیر فشار بسیار زیاد روحی رشد یافته و این حقیقت که من قبل از آنکه بخاک امریکا وارد شوم، بعنوان یک مرد مستقیم تثبیت شده بودم و حتی در طول اقامتم در امریکا وکانادا، هر گاه از زیر نظر خارج آنان می گشتم به ارضاء نیازهای جنسی خود می پرداختم که بدلیل حساسیت موضوع وارتباط مسائل جنسی با سلامت فکری، باید اذعان نمایم که من حتی با چند دختر امریکائی وخارجی نیز در طول مدت اقامتم در بستن، نزدیکی جنسی مستقیم داشته ام. من باید این مسئله بسیار مهم را به شما یادآور شوم که من و آقای دشتی، هر دو، دارای عقاید سیاسی که در تضاد با عملکرد جهانی امپریالیسم امریکا میباشند، بوده ایم. من به سوسیالیسم معتقد بودم و وی میبایست یک فرد طرفدار انقلاب اسلامی بوده باشد. بطوریکه در روزنامه های آنان آورده شده است، آنان در آپارتمان وی تصاویری از اماکن مقدس مقبره امامان یافته اند که این نشاندهنده اعتقادات وی به اسلام بوده است. من قویا اعتقاد دارم که آقای مهرداد دشتی همانند من به این دلایل اتنخاب گردیده بود که هر دو درامریکا تنها بوده و از دانشجویان خوب بوده ایم وبنابراین سوژه های بسیار مناسبی برای آزمایشات تعیین سطح هوش ایرانیان و قدرت تحمل روانی آنان و همینطور کپی کردن یا انتقال خطوط فکری هوشمند و نحوه تفکر و درک مسایل و مطالب و عملکردهایمان بوده ایم، که امریکاییها این پروسه را اصطلاحا «شکار مغزها» مینامند و من آنرا «شکار خطوط فکری» نام گذارده ام. واین امر جدای از احتمال وجود محرکه های منافع اقتصادی برای شکار افکار و مغزهای خارجیان و تسلط بر اموال و دارائیهای آنان میباشد. در این پروسه بر روی زندگی خصوصی، هنجارها و رفتار های جنسی فرد جنایت شده بطور محسوسی مطالعه گردیده و کار میشود و این معمولا با ایجاد روابط دوستی نزدیک و یا تماسهای جنسی انجام می پذیرد. دیگر نکته مشترک پرونده های ما این است که ما در زمان جنایت، هر دو با سیاه پوستان امریکایی زندگی میکردیم و من فکر نمی کنم که این امر فقط یک تصادف بوده باشد. واقعیتی توسط هم آپارتمانی سیاهپوست وی آقای فردریک اسمیت افشاء شده است مبنی براینکه آقای دشتی از وی سوال نموده است که آیا او زن سیاهپوستی را میشناسد که وی بتواند با او ازدواج نماید؟ این مسئله نه تنها بوضوح نشانگر سابوتاژ جنسی فرد میباشد بلکه افشا کننده اهداف آنان برای ایجاد «گرسنگی جنسی» همانند آنچه که آنان در مورد من انجام دادند، میباشد، تا بتوانند در وی ایجاد افسردگی روحی نموده و باعث تحریک و عصبانیت وی گردند، بلکه این امرنیز میتواند نشانه واضحی از نفوذ فکری سیاهپوستان امریکائی و به احتمال قریب به یقین خود آقای اسمیت، هم خانه ای وی، درایشان بوده باشد، تا که در ادامه پروژه، تفکرات وی را همانند سیاه پوستان امریکائی به سوی اندیشیدن همانند «جنایتکار طبیعی» سوق داده تا دست آویزی برای تحت کنترل گرفتن وی توسط سیستم و اتباع باشد تا بتوانند منظور های خاص خود را اعمال نمایند. بنابراین، این اقدامات نیز نظیر آنچه که آنان بر روی من و در محلهائی نظیر آن خانه واقع در خیابان ماریون در شهر بروکلاین در ماساچوست، کارواشهای اسکراب-ا-داب، گیم روم، و دیگر مکانها در ایالات متحده امریکا پیاده شده بوده است، انجام پذیرفته است. در کمال تعجب، گزارشاتی توسط مسئولین، خبرنگاران و هم آپارتمانی وی مبنی براینکه آقای دشتی با یک دختر دانشجوی سفید پوست و بلوندامریکائی بنام «جولی» روابط دوستانه داشته و با او قرار می گذاشته است، منتشر گردیده است، لذا این امر بنظر نرمال نمیباشد تا وی درخواست ازدواج با یک سیاه پوست را آنهم در زمانی که وی موفق گردیده است تا بر ناتوانی فکری خود غلبه نموده و با یک بلوند امریکائی بیرون برود، بنماید . مضافا اینکه هر مرد ایرانی مسلمان بطور طبیعی وغریزی یک زن مسلمان ایرانی را برای معاشرت و ازدواج برمیگزیند، نه یک سیاهپوست امریکائی. این مسئله زمانی بیشترغیر قابل تحمل میگردد که ما در خصوص کثرت ایرانیان در ایالت کالیفرنیا مطلع شویم که من فکر میکنم که به بیشتر از یک و نیم میلیون نفر بالغ شوند و طبیعتا در حدود نیمی از آنها از جنس مخالف میباشند. بنابراین اواحتمال بیشتری برای ازدواج با یک ایرانی می داشت، اگر فقط منزوی نگردیده بود و توسط نوارهای قرمزی که برای انجام پروژه های خود بر روی وی گذاشته بودند، از مردم جدا نگردیده بود. بنابراین من قویا معتقدم که بر روی وی توسط سیستم و با مشارکت هم خانه ایش کار گردیده است و وی نیز همانند بسیاری دیگر از سیاه پوستان که توسط نظام اکثریت سفید برای همین مقاصد پرورش یافته اند تا نقش اجراء کننده اهداف آنان را بازی نمایند، بر روی وی کار نموده است. من همینطور اعتقاد دارم که هم آپارتمانی وی انتخاب شده بود تا خطوط فکری قرمز و سیاه که خط فکری غالب در میان سیاه پوستانی که بطور طبیعی مجرم زاده میگردند و توسط طبیعت سیستم اکثریت برای فلج نمودن فکری و کنترل آنان اعمال میگردد، را در مسیر فکری وی القاء نموده و از تفکر صحیح، منطقی و حساب شده وی جلوگیری نمایند و در نهایت وی دچار جنون گردد. اکنون این امر واضح است که بر روی وی کار شده بود تا تحت فشار روانی توهم نموده و باور نماید که افکارش توسط دولت امریکا بسرقت رفته است و آنان باید به وی پرداخت نمایند. بنابراین وی یک قربانی بیگناه و نا آگاه پروژه های خود آنان است که عمیقا بر روی وی کار گردیده است تا گفته های وی غیر قابل درک و غیر قابل باوربرای دیگران باشد. البته، این امر واضح است که پس از کپی برداری یا انتقال توانمندیهای ذهنی و فکری وی، او میبایست از بین می رفته است بنحوی که مسائل اصلی نظیر پروژه های آنان تحت الشعاع اقدامات نا معقول وی قرار میگرفته است. بنا براین آقای دشتی یک فرد جنایت شده میباشد که برای پروژه های آنان انتخاب شده بوده است و برای مرگ خود وی و دانشجوی دیگری که در آن واقعه با گلوله کشته شد، باید افرادی که طراح و مجری اینگونه پروژه ها هستند را سرزنش نمود. بهر حال، برای کسب اطلاعات و اطمینان بیشتر از صحت این مطالب، خود می توانید به اینترنت رجوع نموده و یا با ویزیت سایتهای رسمی من که آدرسهای آنان در زیر آورده شده، مطالبی درباره آن وقایع و گزارش روزنامه تورنتو سان (خورشید تورنتو) که در تاریخ 28 سپتامبر سال 1992 چاپ گردیده است را بخوانید.

Http://www.rezavictim.com/Photo2.htm &     Http://www.reza-niazi.ir/Pictures In Farsi.htm

پس از خرج نمودن تمامی پس اندازم و زندگی بصورت بی خانمان برای چند روز و گذراندن شبها در ایستگا ههای ترن زیر زمینی و در فرود گاه لوگان بستن، من بطور اتفاقی با فردین همکلاسی کالج خود، در حالیکه در ایستگاه مترو زیر زمینی پارک استریت و بدون داشتن قدرت تفکر و تصمیم گیری برای اقدام بعدی نجات بخشی صرف میکردم، برخورد نمودم و وی حاضر شد تا برای مدتی مرا بپذیرد و من موقتا نجات پیدا کردم. پس از گذشت حدود دو ماه، سرانجام تصمیم گرفتم تا در سال ۱۹۹۰ به شهر تورنتو در کانادا مهاجرت نمایم که بدین منظور وارد ترمینال شماره یک فرودگاه پیرسون آن شهرگردیدم. با وجود این حقیقت که من از شهر نیویورک آمده بودم، اما افسر زن اداره مهاجرت که شیفت آنروز بود و من فکر میکنم که نامش ام. جی. پالپ بود، اظهار داشت: « من از اینکه شما از ایالات متحده امریکا به اینجا آمده اید، اطلاع دارم اما با اینحال اجازه میدهم که وارد شوید." بهرحال، در آنجا و پس از چند بار اهداء خون، این حقیقت بر من روشن گردید که به بیماری ایدز مبتلا نیستم، لذا خیالم از جهت بزرگترین نگرانیم آسوده گشت. در شهرتورنتو و در حالی که من ازاداره رفاه اجتماعی نیز کمک مالی دریافت مینمودم، توسط  خانم آرکانید، یک کانادائی افریقائی الاصل و وزیر رفاه و تامین اجتماعی کانادا یا انتاریو، بعنوان کسی که بوی مارک مخالف و منتقد سیاسی و عامل مخل و مضر در بین پناهندگان و مهاجرین زده بودند، بر روی من کار گردید. آنان با اعمال فشار و خفقان، دیگر دریافت کنندگان کمکهای مالی که پناهندگان بی سواد و بیماران روانی افریقائی و دیگران شامل افراد بی بضاعت و حتی گدایانشان و زباله و آشغال جمع کنندگانشان را به مجرای فکری و هوای من تحمیل مینمودند، تا منرا که در بین پناهندگان به منتقد اجتماعی-سیاسی  سیستم و مخالف نقض حقوق بشر مشهور شده بود را دچار صدمات فکری نموده و فلج نمایند بنحوی که قادر به تفکر برعلیه آنان نباشم. بنابراین و برای انجام نقشه های خویش و بقتل رسانیدن من آنها مرا به محله لکستن که یکی از محله های خشن و ترسناک در منطقه پارک دیل درتورنتو می باشد، انتقال دادند.  در طول اقامت درآنجا، از طرف افراد ناشناسچند بار بطرف من تیراندازی شد و حتی یکبار پس از نیمه های شب مرا از خواب بیدار نموده ویک سفینه فضائی موجودات فضائی یا حجمی مهندسی شده فضائی آبی رنگ به اندازه استادیوم بیس بال شهر تورنتو(کلاسیوم) با سه موتور گردان در زیر آن را بمن نشان داده تا دچار حمله قلبی شوم. آن استادیوم مکانی بود که من چند ماه قبل از آن حادثه برای تماشای مسابقه بیس بال بین بلو جی تورنتو و رد ساکس شهر بستن و در حالیکه از لحاظ فکری مرده به حساب می آمدم، به آنجا رفته بودم. در آن مسابقه راجر کلمنس، پرتابگر تیم بستن، بازی مینمود، کسی که من در زمانی که در شهر بستن بودم اکثر مسابقات وی را تماشا مینمودم و وی منرا «ایی تی» یا موجود فرا زمینی خطاب نمود وآنهم بدلیل اینکه من دارای خط فکری بودم که در زیر آمریکائیها نمی رفت. من معتقدم که در انجام این شو«مرده گان» و برای ایجاد حمله قلبی در من که جنایت شده و مخالف آنان بودم، هر دو، آمریکائیها و کانادائیها بطور نزدیکی با هم همکاری نموده اند.

 با وجود تمامی این مسائل، من پس از گذشت فقط یک سال و نیم دارای اقامت دایم گردیده و سپس با درخواست پذیرش من از طرف دانشکده پزشگی دانشگاه تورنتو موافقت گردید وکلاسها در ماه سپتامبرسال 1992 آغاز شد.اما مدت زیادی طول نکشید طی یک نقشه براندازنده به اتهام واهی ایجاد سر و صدا در مکان عمومی توسط پلیس دانشگاه دستگیر شده واز دانشگاه بیرون آورده شدم. سپس من به زندان دان در تورنتو برده شده و بمدت دو ماه درآنجا زندانی شدم. در طول این مدت من بیشتر از یکماه آنرا در سلول انفرادی که بسیار کثیف بود گذرانیده و بر روی زمین می خوابیدم و شبها موشها بر روی بدنم بالا و پایین می رفتند. بطورهمزمان انواع بازجویی ها وآزارهای جسمی و روحی نیز برای درهم شکستن مقا ومت روحی ام وطرد اعتقاداتم همانند عدالت و برابری برای همه بدون درنظرگرفتن ملیت یا وضعیت مهاجرتی آنان که در بیانیه حقوق بشر نیز آورده شده وکشورهای ایالات متحده و کانادا نیزمتن این بیانیه و اجرای مفاد آن را قبول نموده اند، نیز در مورد من اعمال میگردید. آنها حتی بدون دلیل و با عداوت بسیار زیاد ودربرابر دیده گان زندانیان هم سلولی دیگر که از قضا دو نفر آنان ایرانی بودند، مرا با اعمال زور و با صورت برروی زمین کثیف زندان که در زیرزمین ساختمان دادگاه تورنتو واقع درمرکز تجاری شهر واقع شده، خوابانیده و چهار یا پنج افسر پلیس زندان با منظور ایجاد جراحات درونی و مرگبار، بدن مرا خصوصا در نواحی حساس نظیر کلیه ها وستون فقرات وبرای چند دقیقه بزیرلگد های خود گرفتند. از آن زمان به بعد من در آن نواحی از بدنم دارای تومور گردیده ام و بطور دایم احساس درد میکنم. در دو مورد دیگراز این توطئه ها، عوامل تحریک شده توسط ماموران زندان با همراهی چند نفر دیگر به من حمله ور شده که باعث شکستن دندانهایم، جابجایی رگهای صورتم و شکستن استخوان بینی ام گردید. که برای آخرین اتفاق، من میبایست عمل جراحی انجام میدادم، آنهم با وجود تنها بودن و نداشتن همراه ومراقب در زمان جراحی و بستری بودن در بیمارستان تورنتو. پس از بهبودی یافتن ازعمل جراحی، من میبایست برای چک آپ و برداشتن پانسمان بینی ام به بیمارستان تورنتو میرفتم. برای این منظور یک پرستار کانادایی سفید پوست زن، پس از آنکه بدروغ گفت که در بینی ام یک قطعه نگاه دارنده کار گذارده و باید آنرا بردارد، وی همانند یک شکنجه گر خونسرد که تنها از افرادی که دارای خوی نژاد پرستی و بی رحمانه علیه خارجیان هستند، برمیاید، شروع به سوراخ نمودن دیواره بینی ام توسط یک وسیله نوک تیز نمود بطوریکه من در طول آنمدت فریاد میکشیدم و سعی در توقف وی داشتم اما تا زمانی که وی موفق شد در دیواره بینی ام سوراخ ایجاد کند، از اینکار دست برنداشت و مرا رها ننمود و سپس گفت که هیچ قطعه ای در بینی ام کار گذاشته نشده است. پس از بازگشت به ایران من مجبور شدم دو عمل جراحی دیگر بر روی بینی ام انجام دهم تا غده و سوراخ ایجاد شده در جداره بینی ام که در اثر وحشیگری او بوجود امده بود، رفع گردد. و در نهایت زنده بگور شدن شبانه روزی با دیگر بیماران نزدیک به مرگ که دچار بیماری روانی نیز گشته بودند و علائم زندگی انسانی در آنان محو گردیده بود، باعث گردید که در اثر عصبانیت وصف ناپذیر و بی اختیار با ساییدن دندانهایم بر روی هم، آنها دچار خوردگی گردند. سرانجام، دادگاه نیزطی حکمی بسیار تبعیض آمیز مرا از حاضر شدن در کلاسها محروم نمود و در پروسه آزادی مشروط و آزمایشات روانی قرارداد. مضافا اینکه در طول این سالها، هم در بستن و هم در تورنتو چند سوء قصد  توسط سلاح که همگی دقیقا سرم را هدف شلیک گلوله های خود نموده بودند علیه من صورت پذیرفت. وضعیت زندگی من بغرنج وغیر قابل تحمل گردیده بود بنحوی که علیرغم عدم تمایل به بازگشت به ایران، میبایست کانادا را ترک مینمودم. در همین حال، مرگ مشکوک یا قتل پدرم دقیقا چند روز قبل از بازگشت من به ایران، سفر اجباریم را دردناکتر نموده بود.

بنابراین سفر نه ساله من به ترکیه، ایالات متحده امریکا و کانادا برای دست یابی به رویای والای دکتر شدن و در ادامه سابوتاژ دهها ساله آنان علیه خانواده من، بدستور عوامل ساواک و پلیس گرگان، واجرای آن دستورات خانواده بین المللی پلیس و اطلاعاتی ها، بدون ثمر پایان یافته بود. لذا، من میبایست این حقیقت تلخ را میپذیرفتم که نه سال از بهترین سالهای جوانیم توسط یک سری جنایتکارنادان واحمقهای خودخواه بی خاصیت که از حمایت آشکار فیزیکی و روحی دولتها برخوردار بودند، تلف گردیده است. این واقعیت زمانی غیر قابل تحمل می گردد که من فقط بدلیل اینکه فردی هوشمند ایرانی واز طبقه زحمتکشان بودم و مرتکب جرمهایی نظیر خواندن و تفکر بنفع سوسیالیسم و دفاع از حقوق اولیه خود شده بودم، از حق مسلم و قانونی خود برای کسب علم محروم گشته بودم. این موضوع زمانی دردناکتر میگردد که من این واقعیات را بیاد میاورم، که با وجود هزینه نمودن حدود یکصد هزار دلار از پولی که با انجام کار شاق در رستوران خود و بطور خستگی ناپذیر در طول زمستانهای سرد و هوای گرم و مرطوب تابستانهای شهر بستن وبا شستن، پولیش زدن و واکس زدن ماشینهای لوکس آنان و در حالیکه مورد شکنجه های فیزیکی وروحی آنان بودم، بدست آمده بوده است، آنان اجازه زندگی معمولی را ازمن گرفته بودند. از آن زمان تا کنون، من بعنوان انسانی آگاه، دکترای علوم سیاسی و فعال حقوق بشر و حامی و دوستدار حیواناتهنوز برایم دشوار است تا بتوانم این واقعیتهای دردناک را هضم نمایم.

 اکنون من در شهر خود یعنی شهر گرگان در شمال ایران ساکن هستم. من دارای افکار و شخصیت پرداخته شده ای بعنوان فردی معتقد به خدا ولی بی علاقه به گرایشات مذهبی، یک ملی گرا و فعال طرفدار دمکراسی گردیده ام و این در حالی است که نهضت صلح سبز و حفاظت از طبیعت و حیات وحش و دوستی با حیوانات و رعایت حق زندگی و بقاع نسل برای آنان را پشتیبانی و تبلیغ مینمایم.

در اینجا، باید به نمونه دیگری از معجزات آسمانی که برای من اتفاق افتاد، اعتراف نمایم، وآن این است که در یکی از روزهای نخستین ورودم به ایران که برای گرگان گردی و دیدن غروب خورشید به بالای یکی از تپه های شرقی مشرف به شهر رفته بودم، به ناگهان نورخورشید تغییر نموده و برنگ حضرت علی (ع) درآمد بطوریکه کاملا شبیه تصویری که در ذهن خود از او داشته، وانعکاس تصاویری که من از وی دیده بودم ومطالبی که در باره وی از کودکی ودر نوجوانی خوانده وشنیده بودم و تجسم نموده بودم، بود. سپس تشعشعاتی طلائی رنگ که نظیر آنرا تا آنزمان ندیده بودم، از خورشید ساطع گردیده و پهنه آسمان را در بر گرفت و برای مدت حدود یک دقیقه در آسمان باقی ماند. من این پدیده نادر را نشانه خداوند و طبیعت حق برای برخاستن من برای احقاق حقوق پایمال شده خود و خانواده ام و اعمال ظلم وجور سیستمها بر علیه ما و مجازات عاملین قتل پدر و مادرم و شکنجه های بی حد و مرز آنان علیه خودم تفسیر نمودم و از آن به بعد به مطالعه کتابهای قانون و مبارزه قانونمند با افشاگریها، تظاهراتهای فردی و طرح شکایات قانونی در دادگستری و سازمانهای حقوق بشر در ژنو پرداختم. درادامه ودر یک اقدام انفرادی و جسارت آمیزو برای ترویج دمکراسی، من داوطلب نامزدی در انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری ایران شدم ولی درخواست من بدلا یل خاصی که به عقاید و مبارزاتم مربوط میگردد، رد گردید. در همین راستا، من در اقدامی مشابه در دائره احزاب وزرات کشور در تهران و گرگان حضور یافته و گفتگوهائی در خصوص تشکیل حزبی سیاسی تحت عنوان «حزب ملی دمکراتیک نوین ایران» داشته ام.

 بنا به دلایلی که همگی به اقدامات منحصر بفرد و ضد بشری که علیه من صورت پذیرفته وهمینطوربه اعتقادات سیاسی و ایدئولوزیک من نیز مرتبط است، چند تن از اتباع کشورهای امریکا و کانادا، پلیسها و افراد مرتبط، که در شکنجه های من شرکت داشته اند، به ایران آورده شده اند. برای توجیه مقامات دولت جمهوری اسلامی برای ورود به ایران ظاهرا آنان ادعا نموده اند که در محیط من شاهد بلند شدن نور و یا دیگر وقایع مشابه بوده اند. چون همانطور که اشاره شد، من معتقدم که بلند شدن نور بدلیل واکنش طبیعت در خصوص نیات و نقشه های شوم و پنهانی آنان بوده است پس این تنها میتواند بهانه ای بسیار مناسب برای نفوذ و ورود به ایران برای انجام پروژه های غیر قانونی  از پیش طراحی شده بوده باشد و اینکه در کنار آن بتوانند فعالیتهای من را نیز کنترل نموده واز ثروتمند شدن من که ممکن است، باعث گردد تا من بتوانم علیه آنان شروع به تبلیغات نمایم و یا حتی شکایاتی را در سازمان حقوق بشر مطرح سازم، جلوگیری نمایند. برای نمونه پی زنرها، جوبیساچیو، بیل مارو و آن زنی که من از وی بعنوان انت جی میلر«نانسی» یاد نموده ام، دینا، کتی، و خانمی بنام نرما سالوچی از شهر های بستن وبرایتون ماساچوست وتقریبا تمامی کسانی که بنحوی و بطوراجباری با من برخورد نزدیک داشته اند در بین آنهایی هستند که اجازه یافته اند به ایران وارد شوند. این فرد اخیر، یعنی «نرما سالوچی» که ادعا مینماید یک روانشناس میباشد، قبلا و بر اساس گفته خود، یک کارمند اداره خدمات عمومی شهر برایتون در ماساچوست و همسر موجر، بن سالوچی، مالک اولین خانه ای که در امریکا در آن اقامت داشته ام، میباشد.

مدتی بعد از ورودم به ایران، من توسط مسئولان در شهر ساری، مرکز استان مازندران که درآنزمان گرگان جزو شهرهای آن استان محسوب میگردید، اطلاع یافتم که این زن با سفارت جمهوری اسلامی ایران در واشنگتن مکاتبات یاارتباط داشته و طی یک نقشه دقیق و برای جلب اعتماد آنان، نقش کسی را که نگران احوالات روحی من است را بازی نموده است. بهر صورت، من طی گزارشاتی کتبا ورود این افراد و حضور آنان در محیط زندگیم که باعث ایجاد مزاحمتهای بی وقفه در روند زندگی عادی و ازدواجم شده بود را به مراجع ذیصلاحی چون وزارت امور خارجه، وزارت اطلاعات ووزارت کشور وهمینطوربخش امنیت نهاد ریاست جمهوری و دفتر آیت اله خامنه ای در شهر تهران اطلاع داده ام. من باور دارم که وی همانند دیگرانی که همین ادعاهای عجیب را برای سفر به ایران نموده اند، مطمئنا بدنبال کسب منافع پنهانی خود میباشند که در این برهه از زمان نمی توانم به آنان اشاره نمایم.

در ادامه و براساس طرحی که بسیارماهرانه پیاده گردیده است و برای فلج نمودن من از لحاظ اقتصادی، آنان اقداماتی جهت بدست آوردن داراییهای من که اکنون بیشتر از ده میلیارد تومان ارزش دارد را به انجام رسانیده اند. آنان حتی در ایران نیز با کمک همان گروه که شامل برخی از متخصصین محلی دارای منافع در ارتباط با امریکا و کانادا نیز میشود به همان عمل یعنی شکار خطوط فکری و تخلیه فضای سایبری و فکری من اقدام نموده تا بدینوسیله من را بعنوان فردی با ناتوانی فکری و بی مغز جلوه داده تا گفته هاواقداماتم قدرت نفوذ و اثر خود را بر مردم و مسئولین از دست بدهد. آنان همچنین طی پروسه های دقیق در بسیاری از مواقع مرا بعنوان فردی جنسی و قاتلی خطرناک ودر برخی ازمواقع دیگر، مرا فردی با ناتوانی جنسی در جامعه معرفی نموده اند و درراه ازدواج من و زندگی خصوصی ام که یکی از راه های تثبیت حقوقی وعادی سازی و ادراک طبیعی و صحیح مسائل توسط جامعه اسلامی و دیگر جوامع بشری میباشد، موانع ایجاد نموده اند.

لذا، برای خنثی نمودن اقدامات آنان، اینجانب طی نامه ای که شامل وصیتنامه ام بود را به سازمان حقوق بشر ارسال نمودم وطی آن نیمی از ثروت خود را پس از کشته شدنم و شهادتم بدست آنان را به میز ایران درسازمان حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنووبرای رسیدگی به مسائل و پرونده حقوق بشر خود اختصاص داده ام و مدارک مالکیت قانونی اموالم را نیز از طریق پست شهر گرگان، برایشان ارسال نموده ام (شماره پست سفارشی عادی شماره RA490405594IRمیباشد که در تاریخ 11/04/1391 ارسال گردیده است). در نامه مشابه دیگری به مرکز انجمن زرتشتیان ایران در تهران، اینجانب نیمی دیگر از اموال و دارائیهایم را به آنان که پاسداراولین دین ایرانیان که توسط پیامبری ایرانی و برای ایرانی وآریائیان نازل شده بود است، اختصاص داده تا پس از بقتل رسیدنم و شهادتم توسط این عوامل، بخشی از آن را برای ساختن مقبره ای در قبرستان آنان تحت عنوان مرد ایرانی آریائی نژاد برایم در نظر بگیرند و درآنجا بخاک سپرده شوم (شماره بسته پستی ارسالی در تاریخ 11/04/1391  66761000017700192217می باشد). این بدین دلایل می باشد که اولا؛ درطول مدتی که من در آمریکا و کانادا اقامت داشتم، آنان بخشی از شخصیت و ذات ایرانی-آریائی من را که به زیر یوغ آنان نمی رفت و از آنان فرمان نمی برد را شکنجه مینمودند، ودیگر اینکه؛ در زمانیکه در ایران و شهر خود در رستوران خود تحت فشار روانی بسیار زیادی بودم تا از کنکاش در خصوص فقر مالی خانواده ام با وجود چهارده درب مغازه وتغذیه بیشتر از دویست مشتری بسیار راضی در روز، و شکنجه های وارده توسط آنان دست برداشته و هم اینکه از تفکربرای پس انداز برای ازدواج بدلایلی بسیار نا خوشایند وغیر انسانی دست بر دارم. لذا با وجود نفی تقاضای آنان، من همانند زمانی که در آمریکا و کانادا بودم، تمامی دربهای نظام و قانون ومردم را بر روی خود بسته دیدم. بنابراین و برای نجات و ازدواج احتمالی با یک خانم زرتشتی ایرانی الاصل آریائی نژاد با اتومبیل تویوتای خود تهران رفته و در محل انجمن زرتشتیان تهران، با زنده یاد «مرحوم موبد رستم شهزادی» که در آنزمان موبد موبدان مذهب زرتشت بود، ملاقات نموده و از وی کمکهای روحی دریافت داشتم. اما بدلیل عدم آگاهی کافی از رسوم آنان در مورد ازدواج و محافظ کاری من که از میزان تحصیلات و اعتقادات من سرچشمه میگیرد، نتوانستم آنرا مطرح نمایم. بهر حال در زمان حضور من در دفتر وی، دو دختر زرتشتی نیز درآنجا حضور یافتند، انگار که او میدانست من برای چه نوع نجاتی به آنجا رفته بودم. مضافا اینکه وی از کلکسیون کتابهای کتابخانه شخصی خود چند کتاب به من هدیه نمود که به من در شناخت هر چه بیشتر دین اول ما ایرانیان بسیار کمک نمود. من از آن پس علاقه زیادی به این دین که رسوم ایرانیان باستان وآریائیها که نژاد ما ایرانیان و نیاکان مامی باشد را پاسداری و ترویج می نماید، پیدا نمودم و بعنوان دین دوم خود برگزیدم و اکنون از لحاظ گرایشات مذهبی یک زرتشتی-مسلمان میباشم. در همین رابطه من

مدارک قانونی بخشیدن اموالم راپس از بقتل رسیدنم را نیز برای این انجمن ارسال نموده ام که کپی آن ودیگر مدارک مرتبط را از طریق لینکی که در بالای صفحات اول و دوم «عکسها و مدارک » و از طریق دگمه ای که بر روی آن درج شده «برای مشاهده چند فایل مرتبط به موضوع بر روی این دگمه کلیک نمایید»، می توانید در همین سایت مشاهده نمائید.  البته از این موضوع نباید هیچگونه برداشت منفی گردد و خواننده این مطالب باید درک نماید که با این اقدام من سعی در نجات خویش از دست آن گروه فرصت طلب و طمعکار مافیائی داشته که با استفاده از برخاستن انوار و نسبت دادن آن به اسلام و به بهانه گرویدن به اسلام، برخی از روحانیون ذی نفوذ و مقامات در سطوح مختلف را تحت تاثیر قرار داده و تشکیلات مافیائی و پروژ ه های تریلیون تومانی خود را به مرحله اجراء گذاشته اند. لذا، من که بدلیل همین فشارها و شارژها و برای سوء استفاده هر چه بیشتر برایم حکم حجر صادر شده است و محکوم شده بودم تا تحت نفوذ آنان باقی بمانم، با انتخاب دین زرتشت بعنوان دین دین دوم خود، در حقیقت تلاشی قانونمند برای ایجاد مجرای فرار از دست این تبهکاران و مسدود نمودن مجرای سوء استفاده از مسئله نورها بوده است و ضمن اینکه من امیدوار بودم تا دوباره و طبق اصل سیزدهم قانون اساسی کشور که دین زرتشت را یکی از چند دین اولوالعظم، اصلی و قانونی کشور بر شمرده است، دارای حقوقی برابر در دادگاه ها و همینطور سازمانهای حقوق بشر گردم. ولیکن، چون در ذات قدرت سیاه آن مافیا، ترسی از قانون، دین و ارگانهای بین المللی حقوق بشر وجود ندارد، من تا کنون نتوانسته ام تا حداقل اموال خود را باز پس گرفته و پس از فروش آنان، برای همیشه به کشوری بیطرف و قانونمند نظیر سوئیس یا آلمان مهاجرت نمایم.  

در ادامه و دراین صفحه من تنها به بر شمردن چند مورد از اقدامات این گروه متشکل از: پلیسهای فاسد، ساواکی-مافیائی های بین المللی علیه خود را که دارای اهمیت بیشتری هستند و اثرات مخرب و بازدارنده بیشتری بر روی زندگی من داشته اند، اکتفاء می نمایم:

1 ) تنها چند ماه پس از ورود من به خاک ایران در سال 1372 و پس از نزدیکی با یکی از دختران ایرانی در تهران و از بین رفتن اثرات توطئه های پلیس و دیگرعوامل جنایات علیه من در بستن و تورنتو، آنان طی یک نقشه حساب شده توسط یکی از عوامل دست اندر کار آن گروه که از فامیلهای نزدیک ما و افسر رده بالای پلیس مستقر در شهر تهران بود بهمراهی شخصی که خود را دکتر رسول ش. معرفی مینمود، که نامبرده ظاهرا یک روانشناس درتهران میباشد، منرا بدون دلیل موجه دستگیر نموده و بدون صدور دستور دادگاه به آسایشگاه روانی دکتر چهرازی که یک آسایشگاه خصوصی واقع در محله ای خلوت بود، انتقال دادند. درآنمحل، من توسط سه یا چهار نفر بزور نگاه داشته شده و آمپول بیهوش کننده بسیار قوی دررگ دست چپ من تزریق گردید که باعث شد تا چند روز بخواب فرو روم. بدلایل فراوان، من حتی مشکوک به اعمال شوک الکتریکی توسط برق شهری به ناحیه سر واعضای بدنم در حال بیهوشی هستم. زمانی که من بهوش آمدم احساس میکردم که بطور فیزیکی فلج گردیده ام و برای مدت چند ماه در آن حال بسر بردم و هرگز از اثرات سوء این توطئه آنان بهبود نیافته ام. مدتی بعد که من بر علیه آنان شکایتی تنظیم نموده و در دادگستری شهر تهران مطرح نمودم، آنان حتی به شکایات قانونی من دراینخصوص در آن دادگستری نیز بدلیل اعمال نفوذ ترسناک وحضورعلنی عوامل همان گروه متشکل از پلیس های فاسد وساواک-مافیائی ها رسیدگی نگردید.

2 ) ورود غیر مجاز به رستوران تحت مدیریت من توسط اعضای یکی از ارگانها بنام کمیته انصار مجاهدین حزب الله در زمان پذیرایی از مشتریان و بدون مجوز قانونی و یا اظهار دلیلی مبنی بر ورود نا متعارف خود، که فقط چند روز پس از ملاقات با موبد موبدان در تهران صورت پذیرفت. این اقدام در سال 1375 ودرادامه توطئه ای همه جانبه و بدون وقفه، منجر به تعطیلی رستوران من گردید. این امر واضح است که آنان با هدف اعمال فشار اقتصادی بر من برای دست کشیدن از عقایدم و نحوه برخوردهای اجتماعی ام دست به اینکار زده اند . لذا از آنزمان تا کنون من درزیر فشار مالی نگاه داشته شده و زندگی مینمایم وحتی درآمد من نیز بطورپنهان و برای حفظ منافع آن گروه خاص و توسط آنان برنامه ریزی و کنترل میگردد. این امر با وجود این حقیقت که بسیاری از دفاتر دولتی و حتی دفتر نماینده ولایت فقیه در استان گلستان نیز از مشتریان رستوران من بوده اند، وبا وجود این واقعیت که من تا کنون هیچ خلاف منافی عفت، بدهکاری مالیاتی، و یا دیگر تعهدات مالی یا قانونی نداشته ام که بتواند اقدامات آنان را در خصوص اینجانب توجیه نماید، صورت پذیرفته است.

3 ) آنان و یا گروهی که امریکاییها و کاناداییها را به ایران وارد نموده اند میبایست توسط آمریکائیها و کانادائیها که از شکنجه های روانی و پروژه های آنان بر روی من و خانواده من اطلاع یافته بودند، تهدید به افشاگری شده باشند، پروژه هائی که تا کنون باعث قتل دو نفر، پدر و مادر من، وروانی شدن دو یا سه نفراز اعضای خانواده من گردیده است. بر این اساس، آنان یکی از نقشه هایی که قبلا توسط انت میلر و جو بیساچیو مغز متفکر گروه و دیگر امریکاییها برای بدست آوردن ثروت غیر قانونی بخوبی طراحی شده است را بمرحله اجرا گذارده اند. در این راستا، آنان اقداماتی در جهت بدست آوردن مالکیت مغازه من در خیابان شالی کوبی (مجتمع کاپری) که دارای سند رسمی سرقفلی بنام من میباشد، انجام داده که اولین آنها؛ از طریق کانالهای خود در قوه قضاییه و دیگری توسط ترور من بوده است که طی آن  دوگلوله و در دو برهه زمانی متفاوت بطرف سر من شلیک گردید ولی خوشبختانه درهر دو مورد ناموفق بودند. این مغازه عمدا و بطور مغرضانه ای، سه سال زودتر از مغازه های آن طرح توسط مالک مهندس محمد رضا ن. و مباشر و شریک وی مهندس محمد علی ط . با اعمال زور و هتک حرمت و فحاشی به نوامیس و مرده گان اینجانب تخریب گردید، و تا کنون ریالی بابت اجرت المثل یا اجاره بهای سرقفلی مغازه که قانونا میبایست قبل از تخریب و شروع پروژه خود آنرا خریداری میکرده اند و یا اینکه در زمان تخریب و انجام پروژه تا تکمیل و تحویل آن به من پرداخت گردد، پرداخت نگردیده. آیا می خواهید بدانید چرا؟ بدلیل اینکه با این عمل و عدم پرداخت وجوه متعلقه فوق، آنان مانع زندگی معمولی من و حتی ازدواجم شده و این خود نشاندهنده همکاری آگاهانه و طراحی شده وی با همان گروه کذائی و بامنظورهائی نظیر مالخود نمودن مغازه ام و در چهار چوب اعمال سابوتاژ مالی و جنسی میباشد. در هر حال، من باید اضافه نمایم که در ادامه و برای اعاده حقوق خود و ایستادگی در برابر عوامل مسلح آنان برای اجرای سند مالکیت خود ممکن است من بدست عوامل این گروه ساواکی مافیائی بقتل رسیده و شهید گردم که این موضوع یکی ازعوامل اصلی در طرح بخشیدن اموالم به سازمان حقوق بشر در ژنو و انجمن زرتشتیان ایران می باشد.

 4 )  برای خاتمه دادن به ایستادگیهای من و برای مسدود کردن مجرای پیگیری مسایل از طریق دستگاه قضایی گرگان و در یک اقدام حساب شده دیگر، آنان با استفاده از خواهر بزرگترم و توسط وی که من معتقدم که بر روی وی نیز همانند تمامی افراد خانواده ام کار گردیده است تا بصورت یک زن تقریبا روانی در بیاید، درخواست حجر نمودند که بر طبق قوانین مربوط به حجر، من از تمامی آزادیها نظیر داشتن کار، ازدواج، و زندگی خصوصی و نظیر اینها محروم گردیدم. ظاهرا این امر برای این صورت پذیرفته بود که من پس از تعطیلی رستوران خود توسط کمیته حزب الله، و به تعطیلی کشانیدن شرکت «ارائه خدمات رایانه و شبکه پویانت گلستان» متعلق به اینجانب توسط آنان، بطور مستقیم وغیرمستقیم بناچاروبه بدلیل سابوتاژ همه جانبه آنان وعدم درآمد کافی به آشپزخانه و انباررستوران نقل و مکان نموده وبا لوازم منزل و اثاثیه نوئی که برای ازدواج خریداری نموده بودم، در آنجا برای مدت دو سال، اسکان یافته بودم، تا در صورت کسب درآمد بتوانم جائی برای زندگی بیابم. باید بگویم که آن محل فاقد سرویس بهداشتی نظیر دستشوئی و حمام ووسائل رفاهی اولیه بوده است. لذا آنان طی نقشه ای حساب شده و پس از مجبور ساختن خواهرم به طرح درخواست، رای مبنی حجر(جنون دائم) من را صادر نموده و ادعا کردند که من قادر به انجام کارهای روزانه خویش نیستم و بنابراین  نباید توسط دادگا هها و دیگر ادارات دولتی شنیده شوم. این اقدام آنان باعث گردید تا من در برابر دشمنان مسلح خویش ضربه پذیرتر شده، و درادامه آنان خواهر بزرگترم که تحصیلات کمی دارد و خود درهراس از نوار قرمز نظام برعلیه خانواده ام میباشد و بدلیل همین ترس ها او قادر به تفکر و یا اقدام مقتضی برای دفاع از منافع ما نمی باشد را بعنوان قیم انتخاب نموده تا بدینترتیب آنان بتوانند بهمراه تیم متخصصین خود ثروت من و خانواده ام را که بیشتر از پنجاه بیلیون تومان ارزش دارد را بدون آنکه حق مقاومت یا مقابله قانونی را داشته باشم، مال خود نمایند. که این امر در روند تخریب مغازه ام در مجتمع کاپری و صدور آرای دادگاهها مبنی بر رد دعاوی کیفری و حقوقی علیه مقاطع کاران خاطی وبا مضمون "تخریب و اتلاف" با استناد به حکم حجر و عدم حضور قیم قانونی در دادگاه بدلیل ترس، وعدم رجوع دادگاهها به شعبه سرپرستی برای تعیین قیم موقت که اینجانب درخواست نموده بودم، همگی ازدرستی ادعاهای اینجانب در اینخصوص حکایت دارند.  نکته جنائی قابل ذکر در گزارش دکترهای پزشگی قانونی به دادگاه صدور حکم حجر این است که آنان بر روی این مطلب که من ممکن است دست به خودکشی بزنم و فردی متزلزل هستم تاکید شده است. این موضوع خود میتواند اثبات کننده این ادعای من باشد که احتمال طرح نقشه پنهانی برای از بین بردن من از طرف آنان وجود داشته است که بدستور همقطاران متخصصین الکتریک، الکترونیک، کامپیوتر، روانپزشکی و پزشکی امریکایی و کانادایی خود طراحی گردیده بوده است و زیرا که آنان  منرا بسیار آگاه در آن مسائل و مزاحم طرحهای خود میدیدند.

 البته با فعالیتهای چند ساله اخیر اینحانب، این امر مشخص است که من نه تنها فردی متخصص در اداره امور تجاری، سیاستمدار وآگاه بلکه مانعی در سر راه آنان برای رسیدن به اهداف خویش بوده ام، لذاهرگز فردی روانی نبوده ام. دیگراینکه من دارای دو سایت فروشگاه اینترنتی میباشم که در آنها کتابم را که به دو زبان فارسی و انگلیسی تالیف گردیده است را بهمراه برخی خدمات دیگر نظر ترجمه و تدریس زبان انگلیسی، عرضه نموده ام واین دو سایت دارای نماد اعتماد الکترونیکی ازوزارت صنعت، معدن وتجارت می باشند که خود نیازبه کسب تاییدیه مبنی بردارا بودن صلاحیت اخلاقی و فکری ازاداره اماکن ناجا دارد. لذا شما براحتی می توانید تضاد درعملکردهای دو قوه رادریابید و اینکه در قوه قضائیه آنارشی حاکم است نه حقوق قضائی. ضمنا اینکه من در تمامی طول زندگیم یک ورزشکار بوده ام و برنامه های سلامت و بدنسازی بسیار نادری را بطور مرتب و در مدت بیست و هشت سال گذشته تا کنون، اجرا نموده ام. اینجانب در شهر های امریکا  نظیر بستن و واشنگتن، حتی در زمان اعمال شکنجه ها درورزشگاه وای-ام-سی-ای، بادی شاپ و در ورزشگاه کالج راکسبری، و درشهر تورنتو در کانادا در ورزشگاه سوپر فیتنس، وای-ام-سی-ای، وبالی، و در گرگان چند ورزشگاه نظیر سیدین و تهمتن و چند ورزشگاه دیگر در شهر تهران به ورزش بدنسازی مشغول بوده ام. اما من پس از شروع توطئه های آنان، دیگر به ورزشگاه های عمومی نرفته و حتی ماشین بدنسازی خود را طراحی کرده، ساخته و استفاده می نمودم و آنرا بعنوان نوع آوری در اداره ثبت اختراعات در تهران، ثبت نمودم و تا چند ماه قبل در آپارتمان خود از آن استفاده مینمودم. در کنارآن هرگاه که از آزار افراد تحریک شده آنان آسوده میگردم، و بدلیل افزایش سن و احتمال تجمع اسید لاکتیک و حمله قلبی کاردیاکی، من فقط به انجام پیاده روی سریع می پردازم.

ازدیگر دلایلی که میتوان برای رد ادعاهای آنان بر شمرد این است که اولا من در اکثر طول عمر خود و در کنار تحصیل به فعالیتهای اقتصادی مشغول بوده ام و حتی در یک مورد در طی مدتی که برای خانواده «پی زنر» در بستن کار نمودم، حدود یک میلیون دلار خدمات و فراورده های عرضه شده را به فروش رسانیده و حتی یک یا دو بار جوایز بهترین فروشنده را نیز دریافت کرده ام. و مورد دوم؛ تحصیلات من میباشد که ثابت مینماید من یک فرد سیاسی، مدیر بازرگانی و دارای تحصیلات در زمینه علوم نظیر رشته بیولوژی، وهمینطورمعادل مهندسی کامپوتر با گرایش به شبکه با سابقه بیشتر از پانزده سال میباشم. من بطور مرتب دانش خود را در زمینه های علوم سیاسی، اقتصاد سیاسی، علوم و تکنولوژی توسط مطالعه کتابها و بطور آنلاین در اینترنت بهنگام مینمایم و معتقدم که این ارزشها ممکن است باعث کوچک نمایانده شدن برخی از مسئولین و چند تن از دشمنان خانواده ما که مراقب این بوده اند تا ما از مرزهای تعیین شده توسط آنان که سالها پیش تدوین شده است، تجاوز ننماییم، شده است. لذا این موضوع خود میتواند یکی دیگراز جوابهای مستند برای این سوال « چرا آنان اینگونه فشارهای سختگیرانه را بر علیه من اعمال می نمایند؟» باشد.

5 ) این اقدامات تلافی جویانه نیزآنانرا ارضاء ننموده و کمی بعد آنها مرا دوباره دستگیر نموده و به بخش بیماران روانی بیمارستان پنجم آذر گرگان انتقال دادند. در آنجا و با سوء نیت برای درهم کوبیده شدن، توسط دکتر های تعیین شده : دکتر ک. و دکتر محسن م.، دستور داده شد تا طی شش روز متوالی به سرم شوک الکتریکی داده شود. آنان حتی با مقصود خاصی مرا بمدت بیشتر از چهل روز درآنجا نگاه داشته و بطور مرتب مقاومت من و توانایی های من در خصوص افکار سیاسی و اعتقا داتم را مورد بررسی قرارمیدادند.

همزمان با این اقدامات و از زمان بازگشتم به ایران بدلیل اینکه آنان نتایج مورد نظر خود را بدست نیاورده بودند، در چند مورد افراد مسلح ناشناس با شلیک گلوله هم با سلاح جنگی و هم کلت به ناحیه سرم، سعی در ترور من در شهر گرگان را داشته اند. خوشبختانه و بطور معجزه آسایی، من از این اقدامات جنایتکارانه جان سالم بدر بردم. اینجانب این اقدامات تروریستی را به پلیس، اداره اطلاعات گرگان و تهران و دادگستری اطلاع دادم ولی تا کنون همانند قتلهای پدر و مادرم، هیچ گونه اقدام قانونی ویا تحقیقاتی دراینخصوص صورت نگرفته است و بدرخواستهای من مبنی بر صدور مجوز نگاهداری و حمل سلاح کمری برای محافظت شخصی نیز جواب مثبت داده نشده است. این اولا بدلیل این است که طبق رای حجر صادره کلیه حقوق قانونی من برای طرح شکایات و درخواستهای قانونی از من سلب شده است و ثانیا، آن گروه مافیائی- ساواکی در دستگاه های محلی و کشوری نفوذ گسترده ای دارند. بنابراین من در مقابل این مافیای خطرناک مسلح بین المللی و دشمنان خونی خود بدون دفاع مانده ام وهیچ فرد عاقلی ویا حتی افرادی که دارای فعالیتها و تحرکات سیاسی می باشند، جرات همصدائی و همدستی با منرا ندارند.

6 ) در طی سالهای 1392-93 وآخرین اقدام خود برای باز پس گیری مغازه ام و پس از تکمیل پروژه مجتمع فرهنگی- تجاری کاپری، ابتدا اینجانب با اسناد حق کسب و پیشه و سرقفلی، قبوض آب، برق و تلفن و کارشناسیهای تامین دلیل انجام شده توسط کارشناس رسمی دادگستری که توسط شعبه بیست و دوم شورای حل اختلاف تعیین گردیده بود، به محل مغازه مراجعه نموده و ضمن ارائه مدارک فوق به نماینده مالک مستقر در محل آنها وفق ماده 93 قانون ثبت اسناد در خصوص اجرای مفاد اسناد رسمی ، ودرحضور مامور پلیس پاسگاه امامرضا گرگان و با دستور ریاست کل نیروهای انتظامی گلستان و رئیس نیروها درمنطقه گرگان، آنها را اجراء نمودم. ولی آنها در ادامه تعرض و قلدرمنشی خود با نادیده گرفتن حقوق من، دیوارهای حائل فی مابین مغازه های جنبی را تخریب نموده و با غصب حقوق من، آنها را بصورت مغازه ای واحد درآوردند تا بدینصورت منرا از تصرف قانونی مغازه باز دارند و در نهایت آنرا مال خود نمایند. در ادامه من دریک نوبت دادخواستی کیفری با شماره پرونده:9109980167501398 درشعبه سوم بازپرسی استان گلستان و در تاریخ بهمن ماه 1391 طرح نمودم، که بنا به دلایلی مبهم ولی مرتبط با وقایع ذکر شده، رد گردیده و در دو نوبت دیگر مجبور به طرح دادخواستهای حقوقی برای اجرای اسناد خود گردیدم؛ که در مرحله اول، دادخواستی به شماره پرونده:9209980059000146 در شعبه نهم حقوقی دادگاههای گرگان  مطرح نمودم و پس از حدود شش ماه انتظار برای تشکیل دادگاه، آنها ادعا نمودند که مالک یا خوانده در آدرسی که دردادخواست ذکر گردیده است، یافت نگردیده و من میبایست دادخواست دیگری طرح نمایم و هزینه دیگری تقبل نمایم. در مرحله بعد؛ من دادخواست دوم خود را تقریبا با همان مضمون و با تقاضای اجرای مفاد اسناد رسمی و کارشناسیهای تامین دلیل تقدیم شعبه دهم دادگاه حقوقی گرگان نمودم به شماره پرونده:9209980059100725 و پس از چند ماه انتظار، در جلسه اول دادگاه ، وکیل خوانده یا مالک به حکم حجر رجوع نمود و مانع ادامه دادرسی گردید. با وجود یاد آوری و درج این موضوع که محجور می تواند از دادگاه تقاضا نماید تا که دادگاه صادر کننده حجر یا شعبه سرپرستی نماینده قیم موقت تعیین نموده تا به خواسته هایش رسیدگی گردد و یا اینکه وفق ماده 72 حسبی که برطبق آن دادگاه می تواند به امر مسلم در موارد حجر و جنون بدون حضور قیم رسیدگی نماید، قاضی دادگاه تنها به صدور رای مبنی بر رد دادخواست با استناد به حکم حجر که حدود نه سال قبل صادر گردیده بود، بسنده نمود. وحتی به مهلتی که خود برای رجوع اینجانب به کمیسیون پزشگی و درخواست صدور حکم رفع حجر تعیین نموده بود، وقعی ننهاد.

 چند روز بعد من با معرفی شعبه سرپرستی به مرکز معاینات پزشگی قانونی گرگان، و برای تشکیل کمیسیون پزشگی، مبلغ یک میلیون دویست و پنجاه هزار ریال پرداخت نمودم و این با وجود این حقیقت بود که من دیگر پس اندازی بابت اینکار نداشتم و تمامی آن بابت ابطال تمبر برای کارشناسیها، دادخواستها و تایپ و مسائل ذیربط با پرونده ها خرج گردیده بود. باید بگویم که من طی دو لایحه جداگانه مسئله نور و هوا رفتن شارژها را برای شعبه دهم و شعبه سرپرستی (هفتم دادیاری) توضیح داده بودم، ولی فکر نمی کنم که آنان بجز دستورات آن گروه به چیز دیگری در پرونده توجه کرده باشند. درادامه و به آنچه که من شکنجه های خود برای تسلیم به زورگوئیها ومالخود نمودن مغازه ام  و اموالم مینامم، آنان بجای یک یا دو هفته مهلت برای تشکیل کمیسیون پزشگی، حدود شش ماه من را منتظر نگاه داشتند و طی این مدت و بر اساس توطئه از پیش تدوین شده، تمامی پرونده های حجر محجورین و یا قاتلین و حتی قتلهای پنهان را که ممکن است در مرکز پزشکی قانونی که در ضلع جنوب شرقی غسالخانه گورستان امامزاده عبدالله گرگان قرار دارد را در مجرای فکری، زندگی والکتریک سالم من انجام میدادند تا منرا از بین ببرند. این دقیقا همان روشی است که همکاران آنان در شهر بروکلاین در ماساچوست و در سالهای 1368-1369 بر روی من انجام میدادند واثبات کننده این ادعای من میباشد که آنان، شکنجه دهنده گان من در آمریکا و کانادا، در این شهر و کشور حضور دارند و اقدامات علیه من توسط با دستورات مستشاران آمریکائی و کانادائی صورت می پذیرد.

در روزموعد، کمیسیون پزشگی قانونی با همان ترکیبی از پزشگان بظاهر روانشناس، که با مردانگی سیاسی ضد امریکائی و از طبقه زحمتکش من در تضاد بودند و قبلا نیز بدون دلایل موجه قانونی، شش بار به من شوک الکتریکی داده بودند، و من معتقدم که می بایست از تحصیلکردگان درامریکا بوده و یا کسانی هستند که از بوردهای متخصصین  تحصیلکرده در امریکا و یا امریکائی ها استفاده می نمایند، تشکیل گردید. بهرحال، آنان بدون توجه به دو صفحه گزارش و توضیحات من در خصوص دلایل درخواست تشکیل کمیسیون و رفع حجر که در جلسه کمیسیون به آنان داده شد و در آن به مسئله شارژها و نورکه ممکن بود، دلیلی برای صدور حجر بوده باشد و دیگر اینکه حدود نه سال از صدور آن حکم حجر می گذشت و من دیگر شرایط زندگی ام تغییر یافته و حدود هشت سال پیشتر، ازآشپزخانه رستوران به آپارتمان نقل و مکان نموده بودم، آنان دوباره همان دستورالعمل مافیائی را تکرار کرده و حکم حجر را تکرار نمودند، که این نشاندهنده هدف سازمان آنان برای مالخود نمودن مغازه و دیگر متعلقات اینجانب از جمله استفاده از متعلقات فکری و اینتلیجنت بوده است.

 آنان در نهایت، درگزارش خود به شعبه سرپرستی (شعبه شماره هفتم دادسرای عمومی گرگان)، بدون اشاره به نام پزشگان حاضر درکمیسیون که قانونا می بایست در گزارش پزشگی قانونی درج شده باشد، حکم حجر را دوباره تایید نمودند. این عمل آنان باعث میگردید تا به رویای من برای اجرای اسناد و فروش مغازه ام و درنهایت ترک ایران و مهاجرت دائم به شهر ژنو در کشور سوئیس که مرکز سازمان حقوق بشرسازمان ملل بهمراه بسیاری از سازمانهای بین المللی دیگر است، که می توانند به روند جنایات و سابوتاژعلیه اینجانب خاتمه بخشند، جلوگیری نموده و به من در رهائی از یوغ آنانیکه منرا بعنوان مردی در فقر وبا زندگی تهی و بدون همسر و فرزند میخواهند، کمک نمایند. با تحت فشار قرار دادن اینجانب برای زندگی در شرایط کنونی، کماکان آنان می خواهند تا شهرموشها را با نورادراک مطالعاتی و طبیعی من که از طریق الکتریک روشن اینجانب منعکس میگردد، منور و روشن و عاری از تخلفات و جرائم زیر زمینی یا مشهود آن گروه کذائی، جلوه داده تا توجه مردم از گوشه و کنار استان و کشور وحتی دیگر کشورها برای مهاجرت و سرمایه گذاری در این شهر، جلب گردد. درکنار دیگر مزایای اقتصادی این عمل، مقاطعه کاران آن گروه کذائی با شناسائی و مالخود نمودن املاک بی سند مردم، زمین خواری و جنگل زدائی ودیگر تخلفات وبا ساخت و سازهای سریع، مالک میلیاردها دلار پول باد آورده گردیده اند.

دررابطه با تمامی این تخلفات، من مکاتبات زیادی با دفاتر سازمان حقوق بشر در ژنو در سوئیس و همینطور در نیو یورک، سازمان عفو بین الملل (امنستی اینترنشنال)، برنامه های تلویزیونی، فعالان سیاسی و حقوق بشر و دیگر سازمانها داشته ام ولی تا کنون هیچگونه جواب موثری از آنان دریافت ننموده ام. این بی تفاوتی آنان در این رابطه مرا بنحوی کنجکاو نموده است که «آیا جنایت شده امریکای شمالی بودن خود بطور اتو ماتیک باعث محو حقوق من در دفتر کمیسیونر حقوق بشر سازمان ملل و دیگر نهادهای حقوقی جهانی نیز میگردد؟» و سوالاتی از این قبیل که «چرا ایرانیان را تا این حد کوچک می خواهند؟» ویا اینکه «چرا هرکس، بدون رهنمود های مقامهای دولتی ویا مذهبی، راه قانون را در پیش میگیرد، ازحقوق شنیده شدن توسط نهادهای قانونی محلی و جهانی محروم میگردد؟» با توجه به این موضوع که در متن قوانین حقوق بشر و حتی قوانین کشوری خلاف این امر درج شده و توسط وسائل ارتباط جمعی مرتبا قانونمند بودن و راه راست را در پیش گرفتن، تبلیغ میگردد، چرا در مورد من که متخصص در این امور هستم و می فهمم که چه میگویم، اقدامی انجام نمی گردد؟ ولی همین ارگانهای بین المللی و داخلی برای افرادی را که من معتقدم توسط عوامل همین گروههای دست اندر کار مافیای بین الملل برای تولید شوهای کلان حقوقی وبه جیب زدن بیت المال ملت ها برگزیده میشوند و یا حتی شکنجه میگردند تا طبیعی ترجلوه نمایند، گزارشها، پیگریها و دادگاههای فرمایشی بسیاری برپا نموده و تبلیغاتی که نظیر آنراتا کنون کسی ندیده است، براه می اندازند تا ملتها باور نمایند که تعدیات مهم حقوق بشری در کشور آنها، تنها آنچه که آنان می گویند میباشد نه بیشتر. یکی ازدلایل باور نمودن چنین ادعائی، میتواند انجام نشدن حتی یک مصاحبه مطبوعاتی، رادیوئی ویا تلویزیونی با اینجانب در خصوص تمامی این وقایع چه در آمریکا، کانادا و یا ایران باشد، آنهم با وجود پرداخت مالیات برای مدت حدود چهل و اندی سال. حال خود می توانید حدس بزنید که در چه دنیای پراز شوهای تو خالی و شو مان های حرفه ای کلانپرداز زندگی می نمایید که این فقط یک مورد از صنعت زیرزمینی آنان است که نه چندان اتفاقی، من و خانواده ام قربانیان اصلی آنان میباشیم.

بهر صورت، این ارگانهای ملی و بین المللی برای صیانت از منافع ملتها تشکیل گردیده اند، و هزینه اداره آنها از پول مالیات مردم که ازدشوارترین راههای ممکن بدست می آید، تامین میگردد. این پول که بصور مختلف نظیر حق عضویت در سازمان ملل متحد و ارگانها و نهادهای آن و یا بصورت کمک مالی پرداخت میشود، منبع تامین مالی آن سازمان و ارگانهای ذیربط نظیر حقوق بشر آن می باشد و حقوق اعضای آن نیز از آنمحل تامین میگردد. لذا آنان بهتر است که قضاوت و بررسی های اعضای کشورهای آمریکا و دیگر کشور های جهات اول را در خصوص پرونده ای تخلفات حقوق بشر که در کشور های آنان و توسط مردم آن کشورها، نیروی پلیس و سرویس های اطلاعاتی آنان صورت می پذیرد را نادیده شمارده و حتی از حضور آنان در گرو ههای کاری و پژوهشی و دیگر ارکان بالاتر حقوق بشر جلو گیر بعمل آورده تا آینگونه پرونده ها، نظیر پرونده اینجانب، بطور عادلانه و بدور از تبعیض رسیدگی وقضاوت شوند.

بدلیل اینکه من در دوره میانسالی خود هستم و آنان برای کوتاهتر نمودن زندگی من بطرق بسیار متخصصانه که من در خصوص آنها در کتابهایم توضیح داده ام، کار نموده تا منرا به مرگ تسلیم نمایند، من به انحاء مختلف، نظیر درج درخواست در وب سایتهایم و سایتهای ارتباطات مردمی، سعی نموده ام تا برای خود همسری بیابم و خانواده ای تشکیل دهم که این خود از خصلتها و اعتقادات موروثی یک مرد آریائی نژاد میباشد. باید اذعان نمایم که ازدواج نه تنها باعث به نتیجه رسیدن مبارزات قانونی من  میگردد بلکه باعث توقف تولید شارژها وهوا رفتن نورها خواهد شد، بلکه باعث خواهد گردید تا به دعاوی و محتویات بی اساس آنان نیز پایان داده شود.  لذا بعنوان یک عمل بشر دوستانه و انقلابی که شما بعنوان یک هموطن ازجنس مخالف و یا از اهالی هر کشوری که دارای ریشه ها و فرهنگ آریائی می باشد هستید واگر دارای تحصیلات در سطح لیسانس و یا بالاترهستید می توانید انجام دهید، ازدواج با من در صورت تفاهم متقابل برای در هم شکستن سد فکری و ارتجاعی این گروه مافیائی میباشد.

این اقدام به من در در هم کوبین سدها و اقدامات ارتجاعی آن گروه مافیائی کمک خواهد نمود. من باید به این موضوع نیز اشاره نمایم که ازدواج من، باعث تثبیت مالکیت من بر اموالم که بخشی از آنها مال شما، بعنوان همسرم خواهد گردید، و همچنین پذیرفته شدن هرچه بیشتروسریعتر وادراک مسائل بغرنج زندگی مبارزاتی من توسط مراجع قانونی محلی، کشوری و بین المللی و تمامی اقشارجوامع بشری بخصوص اسلامی خواهد شد. و اینکه با این اقدام، شما کتاب من را که در خصوص این جنایات تحریر گردیده است را نیز مورد حمایت قرارخواهید داد و باعث خواهید شد تا نیم دیگری از جامعه، یعنی جامعه مونث جهان، قادر به شنیدن و درک این کتاب و موضوعات خاص مطروحه در آن که ممکن است باعث نجات میلیونها مهاجر و غیر مهاجر در اقصی نقاط عالم بخصوص درجهان اول گردد، گردید. همینطورشما با این اقدام یک هموطن و یک انقلابی ملی دمکراتیک را که می تواند، با مدیریت سیاسی اقتصادی فرهنگی و علاقه خود به طبیعت ایران، راهگشای آینده کشور ایران باشد را از شکنجه روحی و روانی نجات داده وبا کمک هم این زنجیره ارتجاعی ناشی شده از توطئه های بی امان لشگر سیاه چاله های انگلو ساکسونی امریکائی- کانادائی را از هم بگسلیم.

اکنون که شما از واقعیات آگاه گشته اید، من از شما بعنوان یک انسان همنوع که ممکن است بخواهد تا به یک انسان آگاه و انقلابی دیگرکمک نماید، درخواست مینمایم تا کمکهای فکری و پیشنهاد های عملی خود را برای برون رفت از این معضل را برایم به آدرس dr.niazi@rezavictim.com ایمیل نمایید. شما همینطورمیتوانید با انتشار  محتوای این وب از طریق ایمیل به دوستان، سیاستمداران و گروههای حقوق بشر و هر کس دیگری که ممکن است بخواهد همفکری نماید، به من کمک نمایید . شما همینطور میتوانید با نوشتن دادخواست ویا گزارش به سازمان حقوق بشر به آدرس ایمیل که در زیر می آورم، اقدامی مثبت انجام دهید و یا با شماره تلفن 9171234-22-0041 تماس گرفته و یا فکس خود را به شماره 9170123-22-0041 ارسال نمائید و طی آن پشتیبانی خود را از پرونده من علیه این مرتکبین اعمال جدی ضد حقوق بشر را اعلام نمائید.

          petitions@ohchr.org         , cp@ohchr.org ,    eastgulf@amnesty.org

برای اینکه باور نمایید من در مورد نوشتن این وقایع اضافه گویی ننموده ام و آنچه که در این وب سایت آورده ام خلاف واقعیات نمی باشد؛ در مرحله اول، شما میتوانید خود در تحقیقاتی در خصوص واقعیت بودن مطالب گفته شده انجام دهید، و دوما اینکه، من حاضرم در اینخصوص یعنی مطالب ذکر شده در این وب سایت و کتابم «تست دروغ سنج (پالی گراف)» را در هر نقطه از جهان و توسط هر دستگاه قانونی انجام دهم.

آنچه که شما در اینجا خواندید تنها افشای بخش بسیار کوچکی از وقایع و جنایاتی است که من به تفصیل در کتابی که درخصوص خودم، زندگیم وخانواده ام دردست تحریردارم، آورده شده است، که اینجانب بخشی از نسخه اولین آن را که بدو زبان، انگلیسی و فارسی تالیف گشته اند را در سایت خود به آدرسهای زیر قرار داده ام که قابل دسترسی برای همگان میباشد:

Http://www.rezavivctim.com/Downloads.htm   &   Http://www.reza-niazi.ir/Downloads.htm

اینجانب امیدوارم که قادر باشم، تا پس از اتمام تصحیح قواعد دستوری و تجدید نظر در برخی نکات درج شده، مجوز نشر کتاب در ایران و یا دیگر کشور ها را بدست آورم. من خواندن این کتاب را قویا به شما پیشنهاد میکنم و از نتیجه گیری غیر اصولی و غیر علمی قبل از اتمام آن خودداری ورزید. باید این مطلب مهم را اضافه نمایم که برای خنثی نمودن و کاهش اثرات شارژهای طبیعی و اینگونه عکس العملهای فراطبیعی که تنها با ادراکهای فراطبیعی وآسمانی صورت پذیرفته است، مسئولین امر در این سه کشور که شکنجه ها بر ضد من در آنها اعمال گردیده است، میبایست تمامی اقدامات این گروه و دیگران علیه من و منافع قانونی من را متوقف نموده و تمامی خسارات ناشی از این اقدامات غیر قانونی و اثرات سوء آن بر زندگی، روح و روان و جسم من نیز جبران گردد و اینکه تمامی آرای دادگاه ها که تماما بطورغرض ورزانه علیه اینجانب صادر گردیده اند، ملغی گردیده و خسارات ناشی از این آراء نیز جبران شود و ضمن عذر خواهی رسمی از اینجانب، آثار آن نیز از زندگی من زدوده گردد.

در کتاب من شما در باره مهمترین پروژه ها و اقدامات پنهان و آشکاری که مامورین، مردم (زن و مرد) وابسته به سیستم و طبیعت مرده وزنده یک سیستم، که شامل تعاریف واستفاده های مزورانه ازدستورات وآئین های مذاهب و طبیعت آنان همانند استفاده از هنر روش مردن تا پائین بردن علائم حیاتی تا حد مرگ و القاء آن در محیط فکری دیگران برای منظورهای پلید که توسط روانشناسی سیستمها و برای کنترل توده ها اعمال میگردد، انجام میدهد تا از انتشار طبیعی و گسترش فیزیکی افکار و طبیعت مخالف سیستم جلوگیری نماید و آنها را مخدوش نموده ویا نابود نماید، خواهید خواند.

پس اگر شما شاهد دیدن نور یا حرکت آن در آسمان، دیدن اشیاء پرنده نظیر سفینه یا حجمهای شکیل فضائی در شب و یا روز بوده اید و یا اینکه فکر مینمایید تلویزیون و یا رادیو با شما صحبت میکند و شما دارای قدرتهائی  نظیر تاثیر گذاری در نتایج مسابقات ورزشی و یا انتقال افکار خود وغیره هستید که دیگران فاقد آن هستند، بهتر است این کتاب را مطالعه نمائید تا نظر من را نیز که دارای تجربه هائی از نوع نزدیک و بسیار طولانی با اینگونه مسائل هستم را بدانید و خود را از قید زنجیرهای نامرئی فکری سیستمهای ضد بشری که هدفی جز منحرف کردن ذهن و تمرکز زدائی از هوش و حواس شما از مسائل سیاسی، اجتماعی و ثروتهای نامشروع و باد آورده  و دیگر مسائل مهم دیگر ندارند، رهائی بخشید. شما باید این مطلب را نیز بدانید که تلویزیون، رادیو و دیگر وسائل ارتباط جمعی بطور گسترده و به انحاء گوناگون به عنوان اولین و موثر ترین ابزار برای کنترل اذهان توده ها توسط سیستمهای حکومتی بخدمت گرفته شده اند تا بروشهای گوناگون و با اجرای برنامه های متنوع که دربرگیرنده نیازهای جنسی-فکری جوامع بشری کنونی باشد، نقش حیاتی خود را ایفاء  نمایند، بخصوص در بین مردمان کشورهای جهان سوم.

*با دانلود بخشی از کتابم درهمین سایت: شما میتوانید رشته های نامرئی و اثبات نشده در خصوص؛ جنایت علیه من و حقوق اولیه من، بعنوان فردی که استعدادهایش، نور والکتریک روشن وی که ناشی از تحصیلات او میباشد توسط عوامل فاسد نیروهای پلیس دزدیده شده و انتشار شارژ در قالب نورها و حرکات آنان نیز ناشی از همین اقدامات میباشند،انتشار شارژها در قالب نوربدلیل صدمات من، درجریان انتخابات سال 1988 امریکا، از مایکل دوکاکیس نماینده دمکراتها بدلیل حمایت از جرج بوش که معاون آقای رونالد ریگان، رئیس جمهور امریکا و کسی که قطعنامه دولت امریکا را برای پایان دادن به جنگ عراق علیه ایران را در رابطه با ترور من و صدمات وارده، به سازمان ملل متحد ارائه نمود بوده است، را بخوانید. البته باز هم باید تاکید نمایم که اینها تنها بخشی از مسائلی هستند که من مفصلا در کتابم در باره آنان توضیح داده ام و شما می توانید با سفارش کتاب بصورت فایل یا بر روی دی وی دی و از طریق سایتهای زیر راجع به آنها خوانده و آگاه شوید:

Http://www.aryanstar.ir         &         Http://www.bluestar.rezavictim.com

    برای بازدید از آرشیو برخی از مدارک و تصاویر مربوط به مطالب این سایت و کتابم می توانید به صفحه مربوطه بروید.  همینطور در صورت تمایل به ارسال کمکهای مالی انساندوستانه،  شما می توانید آنها رابه شماره حسابها و آدرسهای بانکهایی که درصفحه آخر، صفحه تماسها و اطلاعات مرتبط درهمین وب سایت درج شده است، ارسال نمایید.

در پایان و با آرزوی اینکه قوانین تشکیل احزاب سیاسی جمهوری اسلامی تغییر یافته و من بهمراه دیگر دوستداران ایران، طبیعت و حیات وحش در حال انقراض آن، بتوانیم حزب ملی دمکراتیک نوین ایران را با کمک هم پایه ریزی نموده و به دیگر دست اندر کاران و علاقمندان به نجات این عناصر حیاتی طبیعت ایران و ایرانی و احیاء تاریخ آن بپردازیم. در کنار اعمال این حرکت حیات بخش داخلی، ما، ایرانیان آگاه و روشن ضمیر، که نابودی ما هدف امپریالیسم قرار داده شده است، میتوانیم صدائی قانونمند در صحنه ارگانهای قانونگذاری بین المللی داشته باشیم که این امر فقط با دفاع از اصول و قوانین مدون جهانی وبا حرکت در چهار چوب نظام دمکراتیک جهانی، مسدود نمودن مجرا های اعمال شعارها وعملکردهای فرامرزی لجام گسیخته که در نظام سازمان ملل متحد بعنوان دخالت درامور کشور های مستقل تلقی میگردد و من معتقدم که این سیاستها توسط امپریالیسم طراحی هدایت گشته و بخشی از سیاست «ایجاد آشوب و هرج و مرج» در کشور ما ومنطقه نفت خیز خاور میانه میباشد. لذا با اعمال این روند، ما قادر خواهیم بود تا با مبارزه عقلانی از منافع ملی کشور و استقرار دمکراسی که به اعتقاد من از زمان حمله اسکندر مقدونی به ایران (پرسیای بزرگ)، ما از داشتن آن و لذت بردن از طبیعت آزاد ایرانی بودن محروم گشته ایم، دفاع نمائیم و این نعمتهای الهی و طبیعی را پاس بداریم. در پایان من موفقیت همه شما هموطنان راستین و مخلص را به خدای بزرگ می سپارم.

  با تشکر از تمامی شما؛ برادران و خواهران مبارز، دوستان و رفقا برای کمکهایتان!


کمکهای انساندوستانه مالی خود را می توانید به یکی از شماره حسابهای زیر ارسال نمائید:

بانک تجارت ایران 

ایران-استان گلستان-گرگان

مهندس رضا نیازی 

 حساب پس انداز کوتاه مدت(عابر بانک) شماره:9907501113  

شعبه پارک شهر شماره 310060

 ادرس:گلستان-گرگان-خیابان پاسداران-روبروی پارک شهر


بانک سپه ایران 

ایران-گلستان-گرگان 

مهندس رضا نیازی 

حساب پس انداز کوتاه مدت شماره: 77/39980  

شعبه خیابان خمینی-شماره 21 

آدرس:گلستان-گرگان-خیابان خمینی


آدرسهای پست الکترونیکی و نحوه تماس بامن: 

 reza_niazi@hotmail.com

Consciencevictim@yahoo.com

dr.niazi@rezavictim.com

r.niazi@rezavictim.com


آدرسهای وب سایتهای دیگر من : 

Http://www.rezavictim.com

Http://www.reza-niazi.ir

Http://www.aryanstar.ir

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo